X
تبلیغات
آموزش زبان و ادب فارسی
تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 | 3:13 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )
ب: آرایه های معنوی

١- مراعات نظیر  (تناسب ) :

 از متداول ترین آرایه های ادبی در ادبیات کلاسیک و معاصربه شمار می آید و آن عبارت است از آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج  از آن بیت نیز رابطه ای خاص میان آن ها برقرار باشد.

1. از لحاظ هم جنس بودن : آفتاب،ماه،ستاره

2. از لحاظ هم نوع بودن : مس ، طلا،نقره،آهن که همه از نوع فلزات می باشند .

3. از نظر هم مکان بودن : گهر ،صدف،مروارید که هر سه در دریا یافت می شوند.

4. از نظر زمان : دیشب ، امروز ، پارسال و . . .

5 . از نظر همراهی و ملازمت : کف و دریا  زیرا همیشه دریا با کف همراه است یا (( ابر و باد ))

مانند :

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند /  تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری   (سعدی )
با ساربان بگویید احوال آب چشمم / تا بر شتر نبندد محمل به روز باران                 (سعدی )
از داس دروگر وقت هیچ روینده را زینهار نیست  (شکسپیر)

بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

من در این عرصه دو صد پله ز فرهاد سرم / تیشه بسپار به (( خاموش)) و تو شیرینم باش (چهارتنگی؛خاموش)
 

  ۲- تضاد ( طباق )

هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید.
نمونه :
 غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود /  ز هرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است  (حافظ )
 نه شاخش خشک گردد روز سرما /  نه برگش  زرد گردد روز گرما        (فخرالدین اسعدگرگانی )

بسیار سیه سپید کرده است / دوران سپهر لاجوردی

((خاموش))هر نفس تو را فریاد می زند / داری خبر از این دل و اندوه کالمان (بهزاد چهارتنگی((خاموش))

آقا بیا که روزمان از شب سیه تر است / صیقل بده دوباره به زنگ ملالمان(بهزاد چهارتنگی((خاموش))


  ٣-  تناقص  (پارادوکس )

اگر دو مفهوم متضاد را به هم  نسبت دهیم یا آن دو را با هم جمع کنیم،  آرایه ی تناقص شکل می گیرد. آشتی دادن دو متناقص  را پارادوکس (متناقض نما) گویند.
نمونه :

" جیب هایم  پر از خالی است " که برای عمق بخشیدن به سخن، دو صفت متضاد «پر» و «خالی» را با هم  به کار برده ایم.

حاضر غایب، فریادسکوت و گشنه پلو  نمونه های دیگری از آرایه ی متناقض  است.
نمونه ها ی بیش تر:

-  جامه اش شولای عریانی است. (اخوان ثالث ) شولا (نوعی جامه ) که با صفت عریانی همراه شده است.
-  از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است. (اخوان ثالث) تهی  و سرشار دو صفت متضاد است.
-  دولت فقر خدایا به من ارزانی دار /  کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است (حافظ)
   دولت یعنی خوشبختی و ثروت، که متضاد فقر است.
-  ز کوی یار می آید نسیم باد  نوروزی /  از این باد ار مددجویی، چراغ دل بر افروزی  (حافظ)
    بر افروختن چراغ به باد نسبت داده شده است که خود عاملی است برای خاموش شدن چراغ
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی پر اشک و آه

۴-عکس (قلب) :

هرگاه در یک بیت یا عبارت، میان دو مورد پیوندی برقرارکنیم و سپس در بخش دیگری جای آن دو را با هم عوض کنیم و یا هرگاه نویسنده با جا به جا کردن اجزای ترکیب های وصفی و اضافی، ترکیب ها ی تازه پدید آورد.
نمونه:
-  حافظ  مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ایرانی است .
-  برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی
-  بسیار اندک اند کسانی که هم حرف خوب می زنند و هم خوب حرف می زنند.


۵ ـ تلمیح :

در واژه به معنی «به گوشه چشم اشاره کردن» است و در اصطلاح ادبی بهره گیری از نقل قول ها،  آیات، احادیث، داستان ها و وقایع تاریخی است و یا آن که با شنیدن بیت یا عبارتی، به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا  آیه و حدیثی بیفتند، بدون آن که آن موضوع و داستان را تعریف کنند.
نمونه :

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را  (شهریار)
که به حدیث «لا فتی الّا علی لاسیف  الّا ذوالفقار» اشاره دارد.
نمونه های دیگر:

-  آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند  (حافظ )
-  چنین گفت پیغمبر راست گوی /  ز گهواره تا گور دانش بجوی          (فردوسی )
-  چه فرهاد ها مرده در کوه ها / چه حلاج ها رفته بر دارها                (علامه طباطبایی )
-  ما قصه سكندر و دارا نخوانده ايم / از ما به جز حكايت مهر و فا مپرس
-  گفت آن يار كز و گشت سردار بلند /  جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد

۶-  تضمین :

 هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از شعر یا نوشته ی دیگری بهره بگیرد، آرایه ی تضمین شکل می گیرد و به ترآن است که نام گوینده ی اصلی گفته شود.
نمونه :
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم /  که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
که در این نمونه «شهریار» بیتی ازحافظ را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد
«میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است»
که در ابن جا سعدی بیتی از«فردوسی » را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
آوردن متن عربی آیه یا حدیثی را در سخن، «درج» می نامند و اگر مضمون آیه یا حدیثی در سخن آورده شود، آن را «حل» می گویند و «حل  و درج » را اقتباس می نامند.


۷ـ اغراق (مبالغه، غلو) :

هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران /  كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران
مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می دارد، بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمي در اين ره، صد بحر آتشين است / دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق، صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است

 فردوسی می گوید:
که گفتت برو دست رستم ببند /  نبندد مرا دست، چرخ  بلند

ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت
خروش آمد از باره ی هر دو مرد /  تو گفتی  بدرّید دشت نبرد
بر آن گونه رفتند هر دو به رزم /  تو گفتی که اندر جهان نیست بزم
شود کوه آهن چو دریای آب /  اگر بشنود نام افراسیاب
اغراق، مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است.

۸ـ حسن تعلیل :

هرگاه شاعر یا نویسنده برای واقعیتی نه دلیل علمی و عقلی، بلکه دلیلی تخّیلی و ادیبانه و زیبا ارائه دهد.
نمونه:
از آن مرد دانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است   (سعدی )
در این جا شاعر برای کم حرفی و سکوت مردم دانا علّتی ادبی و غیر واقعی ارائه می کند. (همین زبان است که به جان شمع آتش انداخته است).


۹ـ لفّ و نشر :

لفّ به معنی پیچیدن و نشر به معنی بازکردن و پراکندن است و در اصطلاح ادبی هنگامی است که دو یا چند چیز را نخست بدون توضیح در پی هم آوردند (لفّ) و سپس توضیحات مربوط به هر یک را ذکر کنند (نشر).
نمونه :
-  به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
   برید و درید و شکست و ببست /  یلان را سر و سینه و پا و دست   (فردوسی )
یعنی در روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر سر یلان را برید و به خنجر سینه شان را درید و به گرز پاهایشان را شکست و به کمند دست هایشان  را ببست.

اگر دو یا چند چیز که نخست بدون توضیح آورده می شود و توضیحات آن ها به تربیب در پاره ی دیگر آورده شود «لفّ و نشر» را مرتب نامند و اگر توضیحات به ترتیب نباشد، آن را «لفّ و نشر نامرتب (مشوّش )» می خوانند.
نمونه ی بالا  از انواع لفّ و نشر مرتب است.

نمونه ی لفّ و نشر نامرتب :
-  افروختن و سوختن و جامه دریدن /  پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت  (بهار)
پروانه سوختن، شمع افروختن و گل جامه دریدن را از من آموخت .
نمونه ی دیگر:
-  چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری /  که تا برهم زنی دیده نه این بینی، نه آن داری (سنایی )

-  اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي /  من چشم تو را مانم، تو اشك مرا ماني
یعنی اي شاهد افلاكي من در مستي به چشم تو مي مانم و تو در پاكي به اشك من مي ماني
-  در باغ شد از قد و رخ و زلف تو بی
تاب  /  گلبرگ تری، سرو سهی، سنبل سیرآب

١۰ـ  ارسال مثل :

هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از ضرب المثلی بهره بگیرد، آرایه ی ارسال مثل پدید می آید.
نمونه :
هر کسی از ظّن خود شد یار من /  از درون من نجست اسرار من                      (مولوی )
مصراع اول امروزه به عنوان ضرب المثل به کارمی رود.
 نمونه های دیگر:
- سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد / که در آب، مرده بهترکه در آرزوی آبی (سعدی )
- توسنی کردم ندانستم همی /  کز کشیدن تنگ تر گردد کمند                          (رابعه )

١١ـ تمثیل :

هرگاه برای روشن شدن مطلبی پیچیده، آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم و یا برای اثبات موضوعی نمونه ای بیاوریم، آرایه ی تمثیل پدید می آید.
نمونه :
-  من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت  (حافظ )
-  دل من نه مرد آن است که با غمش برآید / مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی  (سعدی )
-  محرم این هوش جز بیهوش نیست /  مرزبان را مشتری چون گوش نیست        (مولوی )


١۲ـ اسلوب معادله :

در نوعی از تمثیل، گاهی دو موضوع گفته شده به گونه ای است که می توان آن دو را برابر با یکدیگر دانست. این ارتباط معنایی بر پایه ی تشبیه است و یکی مصداقی برای دیگری است. به چنین شکلی ازتمثیل، اسلوب معادله گفته می شود که در اشعار شاعران سبک هندی بیش تر از هردوره ی دیگری دیده می شود.
نمونه :
- دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است (صائب )
-  آدمی پیر چو شد حرص، جوان می گردد /  خواب در وقت سحرگاه، گران می گردد        (صائب )
-  عشق چون آید، برد هوش، دل فرزانه را /  دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را           (زیب النسا)
-  سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را             (سعدی )
-  بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسواشود
همان گونه که می بینید هر مصراع از این ابیات یک جمله ی مستقل است و می توان به راحتی جای مصراع ها را عوض کرد.
دود ≈ ابرو بالا نشستن ≈ جای چشم را گرفتن
حرص آدمی ≈ خوا ب پیری ≈ وقت سحرگاه
جوان شدن≈ گران شدن عشق ≈ دزد دانا
هوش دل فرزانه ≈ چراغ خانه از هوش بردن ≈ کشتن چراغ
دل من ≈ مگس غم ≈ عقاب
از پس غم برآمدن≈ افکندن عقاب شعله ≈ چشم
ارسال مثل، تمثیل و اسلوب معادله اغلب یک آرایه به شمار می آید.

١٣ـ ایهام :

به معنی به شک انداختن است و در اصطلاح ادبی، به کاربردن واژه یا ترکیبی در دو معنی نزدیک و دور به ذهن است و هر کدام از آن دو معنی را بتوان از آن برداشت کرد. ایهام، هنری ترین آرایه ی معنوی است و استاد مسلم آن حافظ است.
نمونه :
-  غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد /  گفتم افسانه ای شیرین و به خوابش کردم (رهی معیری )
که شیرین هم به معنی زیبا و دلنشین و هم نام معشوقه ی فرهاد است.
-  گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید /  گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
که بر آید هم به معنی طلوع کردن و هم به معنی اگر امکان داشته باشد است.

- خانه زندان است و تنهايي ملال /  هر كه چون سعدي گلستانش نيست
گلستان به دو معني باغ و كتاب گلستان سعدي است
نرگس مست نوازشگرِ مردم دارش / خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد   (حافظ)
نرگس مست مردم دار یعنی چشمي كه داراي مردمك است و خوش رفتار با مردم.

 
١۴- ایهام تناسب :

باتوجه به توضیح آرایه ی ایهام، هر واژه در سخن، هنگامی دارای ایهام تناسب است که تنها یکی از معانی آن را بتوان درجمله جای گذاری کرد و معنای دیگر آن اگر چه به دلیل تناسب و قرینه ای که درکلام دارد به ذهن خطور می کند ولی نمی توان آن را در جمله جای گذاری نمود.

حافظ می گوید:

گر در سرت هوای وصال است حافظا /  باید که خاک درگه  اهل هنر شوی
واژه ی «هوا» در این جا تنها به معنی «آرزو» به کار رفته است، ولی خواننده باخواندن مصراع دوم به دلیل تناسبی که میان «خاک » و هوا (یعنی آسمان ) وجود دارد معنای دومِ «هوا» را نیز که همان «آسمان» باشد به یاد می آورد، لیکن نمی توان این معنی ( یعنی آسمان) را در جمله جای داد.
-  آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است / چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
واژه ی غریب دارای دو معنی گوناگون است، یکی عجیب و دیگری ناآشنا، ولی تنها معنی عجیب را می توان در جمله جای داد ولی  معنای دوم نیز (یعنی ناآشنا) که با آشنا تضاد دارد به ذهن خطور می کند، پس واژه ی غریب ایهام تناسب دارد.

درمصراع دوم همین بیت نیز کلمه خویش دارای دو معنی « خود » یا « قوم و خویش » است ولی تنها معنی «خود» درجمله جای می گیرد ولی به علت تناسب و تضادی که با واژه ی بیگانه دارد، معنای دوم آن (یعنی خویش و خویشاوند) نیز به ذهن می آید، پس واژه ی «خویش» نیز ایهام تناسب دارد.

١۵- حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را با یکدیگر حس آمیزی گویند. مانند: « بوی لطیفی به مشام می رسد » که با آن که « بو» به حّس بویایی و لطافت به حس لامسه مربوط است، ولی لطافت به بویایی  نسبت داده شده است .
نمونه های دیگر:

ديدي چه گفت،  بوي تلخ،  قيافه بامزه،  برخورد سرد

« مزه پیروزی راچشید ».
« بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود ». (سنگین  بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است .

« جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد». (سرد بودن به سکوت شب نسبت داده شده است).
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر /  یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد
دیدن صدا: آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی

١۶- تشخّص  (شخصیت بخشی) :

هرگاه با نسبت دادن عمل، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی ) به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید.
نمونه :

به مغرب سینه مالان قرص خورشید /  زمان می گشت پشت کوهساران  (بیدل)
از نسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشخص پدیدآمده است .
نمونه ی دیگر:
  آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

صبح امید که بُد معتکف پرده غیب  / گو برون آی که کار شب تار آخر شد   (حافظ )
-  طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر /  بوسه بگرفتن ز ساحل، موج را دیوانه کرد
دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است.



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 | 2:46 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

علم بدیع

بدیع در واژه به معنی  تازه، نو و نوآورده است و در گستره ی زبان، علمی است که  از آرایه های ادبی سخن می گوید. آرایه ها زیورهایی است که سخن را بدان می آرایند. 

آرایه های ادبی  بر دو گونه است:


الف) ـ آرایه های لفظی (صناعات  لفظی ) :

به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود  که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آید. مانند:

واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق


ب) ـ آرایه های معنوی (صناعات  معنوی ) : به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که بر پایه ی تناسب های معنایی واژه ها شکل می گیرد، مانند:

مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسال المثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام.

الف) - آرایه های لفظی :


١- واج آرایی :

به تکرار یک واج (حرف صامت یا مصوت ) در یک بیت یا عبارت گفته می شود که پدید آورنده ی موسیقی درونی شعر است.  واج آرایی یا نغمه ی حروف، تکراری آگاهانه است که موجب آن می گردد که تاثیر موسیقی کلام و القای معنی مورد نظر شاعر بیش ترگردد. مانند:


 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ( تکرارصامت چ )
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است ( تکرارصامت های خ و ز ) از منوچهری که تداعی کننده ی صدای ریزش و خرد شدن برگ ها درفصل خزان است.
نمونه های دیگر:
بگذار تا بگریم چون  ابر در بهاران /  کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران          (سعدی )
 بر او راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست  (فردوسی )

آه از این چشمان عاشق کش که می آشوبدم/ تلخی عشق مرا یک بوسه شیرین می کند .( چهارتنگی؛خاموش )


  ۲ـ سجع :

معنی  آواز کبوتر را دارد و در اصطلاح سخن شناسان،  آوردن واژه هایی است ( واژه های سجع ) در آخر قرینه های سخن منثور به سانی که حرف آخر این واژه ها یکی باشد.

معمولن هر قرینه از یک جمله تشکیل می شود، اما گاهی نیز یک قرینه دو یا چند جمله ی کوتاه دارد.

به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند مسجّع و این کار را تسجیع می گویند.
نمونه :


- ای عزیز، در رعایت دل ها کوش و عیب کسان می پوش                               (خواجه عبدالله انصاری )
-  جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده                                        (خواجه عبدالله انصاری )
- منّت خدای را عّزوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت  (گلستان )
- هرنفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید مفّرح ذات                (گلستان )

درعبارات بالا، کوش و می پوش ، صفا و هوا، قربت و نعمت، حیات و ذات، واژه ها ی سجع به شمار می آید.

سجع متوازی

سجع متوازی آن است که در آخر دو جمله، کلماتی قرار گیرند که در وزن، عدد و حرف رَوی (حرف آخر قافیه) یکسان باشند. مثل: انیس و جلیس.
مثال‌هایی از گلستان سعدی:
سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند.
هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.
باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده

انواع سجع از لحاظ واج :

  • متوازی:هر گاه کلمات هم‌وزنی آورده شوند که واج پایانی آن‌ها نیز یکی است؛ «سجع متوازی» وجود دارد.
  • مطرف:هرگاه پایه‌های سجع در واج‌های آخر یک‌سان باشند ولی هم‌وزن نباشند، این نوع سجع را «سجع مطرف» گویند.
  • متوازن:در جایی که دو کلمه سجع فقط هم‌وزن باشند اما در روی اختلاف داشته باشند، «سجع متوازن» نامیده می‌شود.

ارزش موسیقایی سجع متوازی از همه بیشتر و ارزش موسیقایی سجع متوازن از هم کم‌تر است.

٣ـ ترصیع :  

به معنی جواهر نشاندن است و در اصطلاح ادبی هرگاه  اجزای دو بخش  از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، در وزن و واج  آخر مشترک باشد، آرایه ی ترصیع پدید می آید. مانند : 

ای منّور به تو نجوم جلال، وی مقّرر به تو رسوم کمال

برگ بي برگي بود ما را نوال / مرگ بي مرگي بود ما را حلال
 که همه ی این زوج ها با یکدیگر هم وزن  و هم قافیه است.
نمونه های دیگر:
ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی (خواجه عبدالله انصاری )
بدان خدای که این افلاک را بر پای داشت و این املاک را بر جای          (قاضی حمیدالدین بلخی )
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده (سعدی )
 
۴ – موازنه

هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر در وزن مشترک ولی در واج آخر مشترک نباشد، آرایه ی موازنه پدید می آید. مانند:

دل به امید روی او همدم جان نمی شود /  جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت /  وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید
گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم /  ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم
 
۵ ـ جناس (تجنیس) :

تجنیس به کار بردن واژه هایی است که تلفظی یکسان و نزدیک به هم دارد. این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ سخن می افزاید.

جناس دو نوع است : جناس تام و جناس ناقص
  جناس تام : هرگاه واژه ای در یک بیت یا عبارت دو بار به کار برود و هر بار معنای دیگری داشته باشد. مانند:
بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد (خواجوی کرمانی )
دو واژه ی زاد (توشه) و  زاد (ولادت) با وجود تفاوت معنایی یکسان خوانده می شود.
نمونه :
خرامان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز یابد روان         (فردوسی )
عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان مادر بوته ی سودا نهاد        (فخرالدین عراقی )
بهرام که گور گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت  (نظامی )
برادرکه در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است             (سعدی )

تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد (امیر خسرو دهلوی)


جناس ناقص: هرگـاه دو  واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشد، یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.


الف ) جناس ناقص حرکتی 

اختلاف درحرکت، مانند : مِلک ،مُلک؛  قَمَری، قُمری؛ گِرد، گَرد؛ مِهر، مُهر

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند /  به دشت پُر ملال ما پرنده پَر نمی زند

ب) جناس ناقص اختلافی یا مطرّف  

هنگامی که در یک حرفِ  یک واژه اختلاف هست:

اختلاف در حرف نخست : ناز، باز؛ رفیق، شفیق؛ چاه، جاه
اختلاف درحرف میانی : آستین، ستان؛ کمین، کمان
اختلاف درحرف پایانی: بار، باز
هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آمد /  ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها

این رطل گران دگر خرابم نکند / وامانده ی این کهنه شرابم نکند (بهزاد چهارتنگی (( خاموش))


پ) جناس ناقص افزایشی یا زاید

هنگامی که یک واژه، یک حرف بیش تر ازدیگری دارد :

در آغاز یک حرف بیش تر دارد. مانند: شما، ما؛ مرنج، رنج
در میان یک حرف بیش تردارد. مانند: خاص، خلاص؛ دست، دوست
در پایان یک حرف بیش تردارد. مانند: قیام، قیامت

ت) جناس ناقص مرکب 

هنگامی که یکی از دو رکن جناس از ترکیب دو واژه پدید آید:
دل خلوت خاص دلبر آمد / دلبر ز کرم به دل بر آمد

ث ) جناس ناقص قلب 

هنگامی که اختلاف دو رکن جناس درجا به جایی حروف آن ها باشد :

 امهال،اهمال؛  قلب،لقب؛ گنج،جنگ
 ابر بهاری را فرموده تا بنات، نبات در مهد زمین  بپرورد (سعدی )

جناس خطی:
هنگامی که دو لفظ در خط و نوشتن نظیر هم باشند اما در تلفظ مختلف. مانند:

عِلم و عَلَم، سِحر و سَحَر ، گـُل و گِل.
جناس زائی:
هنگامی که دو کلمه در همه اجزاء با یکدیگر شبیه باشند، جز آن که یکی حرفی افزود بر دیگری یا متفاوت از دیگری داشته باشد، مانند:
دور از تو، مرا، عشق تو کرده‌ست به حالی / کز مویه چو موئی شدم از ناله چو نالی

جناس صامت:

جناس صامت یکی از جلوه های موسیقی در شعر است و به هم جنس بودن حروف بی صدا که قبل یا بعد از حروف صدادار مختلف تکرار شود. گویند. برای نمونه تکرار حروف بی صدای"ص" یا "ف" در بیت زیر از حافظ:
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

جناس محرف:

جناس محرف یا جناس آوایی نوعی از جناس است که در آن حروف بی صدا در ابتدای کلمات نزدیک به هم (با فاصله‌ی اندک) تکرار شوند. برای نمونه تکرار صدای "س" در بیت زیر:
این سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا بشکند، کشتی در این گرداب‌ها  (مولوی)
جناس مفروق:
نوعی جناس مرکب است که دو کلمه در لفظ مشابه و در خط مختلف باشند مانند:
تا زنده ام در راه مهر تو تازنده ام
من مرده نیم و لکن مردنیم

۶- اشتقاق :

به کار گرفتن  واژه هایی  که هم ریشه و هم خانواده  باشد را اشتقاق می نامند.
عالم، معلوم؛  مفتاح، فتوح؛ دیده، دیدار؛ لطف، لطیفه

موج زخود رفته ای تند خرامید و گفت /  هستم اگر می روم گر نروم نیستم

گرلب بگشایم به تکلم در عشق /صد مثل تو معشوقه جوابم نکند (بهزاد چهارتنگی (( خاموش ))

 شبه اشتقاق : در این جا واژه ها به ظاهر هم ریشه است ولی از جهت معنی ارتباطی میان آن ها نیست. مانند : عَلَم ،عالم


/**/


تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان 1391 | 1:32 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

تکواژ کوچک ترین واحد معنایی یا دستوری زبان است که از یک یا چند واج پدید آمده است. به عبارت دیگر،کوچک ترین واحد معنا دار یا معنا ساز زبان را تکواژ می گویند.

تکواژ های معنا دار (که کاربرد مستقل دارد ):

تکواژ هایی که بن ( ریشه ) فعلی دارند؛ مانند: رفت، آمد، شد، رو، گو، آ،دان...

تکواژ هایی که بن فعلی ندارند؛ مانند: سنگ، کوه، دست، اسم، خانه...

تکواژ هایی معنا ساز( که کاربرد مستقل ندارند ): تمام وند ها( پیشوند ها، پسوند ها و میانوند ها )،بعضی از نقش نماها(را،نقش نمای مفعول، نقش نمای اضافه، حروف اضافه ؛مثل:از ،برای،به،در،... حروف ربط یا پیوند؛ مثل: که، تا، چون، زیرا که، هنگامی که ، پیوند های همپایه ساز؛ مثل: اما، ولی ، و، یا، « واو عطف »، « ی» نسبت، ...

اغلب زبان شناسان تکواژها را به دو دسته ی کلی به نام تکواژ واژگانی قاموسی  و تکواژ دستوری تقسیم کرده اند. برخی به تکواژ های آزاد و وابسته تقسیم بندی بندی کرده اند وبرخی به تکواژهای اشتقاقی و تصریفی. تکواژ های دستوری و قاموسی زیر مجموعه ی تکواژ های آزاد و تکواژ های اشتقاقی و تصریفی زیر مجموعه ی تکواژ های وابسته هستند.

انواع تکواژ

وابسته

آزاد

اشتقاقی

تصریفی

قاموسی

دستوری

  الف) تکواژ آزاد: تکواژی را گویند که چه به تنهایی به کار رود و چه در ساختمان واحد بزرگ تر، معنی داشته باشد.

مثال: کتاب،   کتاب خانه،   کتاب داری ،   رفت،   رفتیم،  می رفتیم 

یادآوری: بن ماضی و بن مضارع، تکواژ آزاد هستند؛ چه به تنهایی به کار روند،چه با یک یا چند وند همراه باشند: رو، نویس، برو، بنویس،نوشت، نوشته...

1.تکواژ واژگانی یا قاموسی:

 تکواژهایی که دارای معنی مستقلی هستند ، به یک مفهوم واژگانی اشاره دارند ، معادل واژه هستند و متعلق به گروه         نا محدود زبان. در فرهنگ لغت ها جای دارند وبسامد( کاربرد ) آن ها کم است. معمولا چه به تنهایی و چه در ساختمان واحد بزرگ تر از خود، معنی می دهند.

می توان تکواژهای قاموسی را به دو دسته تقسیم کرد:

الف) تکواژ هایی که بن ( ریشه ) فعلی دارند؛ مانند: رفت، آمد، شد، رو، گو، آ،دان،سوز...

 ب) تکواژ هایی که بن فعلی ندارند؛ مانند: سنگ، کوه، دست، اسم، خانه، آب،درخت...

چون به تنهایی و به صورت واژه ی ساده به کار می روند، به آنها تکواز آزاد نیز گفته می شود.

2-   تکواژ دستوری:

تکواژهایی که معنی مستقل ندارند ولی نقش دستوری خاصی در جمله به عهده می گیرند و جزء گروه محدود هستند؛ یعنی تعداد آن ها در زبان کم است؛ اما بسامد(کارکرد،استفاده ) بالایی دارند. به مفاهیم خاص دستوری اشاره دارند.این گروه نیز تکواژ آزاد محسوب می شوند.مثل : نقش نماها(را،نقش نمای مفعول،--، نقش نمای اضافه، حروف اضافه ؛مثل:از ،برای،به،در،... حروف ربط یا پیوند؛مثل: که،تا،چون، زیرا که، هنگامی که ،پیوند های همپایه ساز؛مثل: اما،ولی ،و،یا،« واو عطف »،...« برای »یک تکواژ است؛زیرا واج ( _  ) زیر صامت « ی » متعلق به  خود واژه است.

ب) تکواژ وابسته:

تکواژ هایی را گویند که مستقلا معنی نمی دهند؛ بلکه در ساختمان واحد بزرگ تر از خود به کار گرفته می شوند تا مفید معنی دهند. 

تکواژ ها ی وابسته به دو دسته ی اشتقاقی و تصریفی تقسیم می شوند  که عبارتنداز:

1-   تکواژ اشتقاقی:

 تکواژی که باعث تغییر در معنای واژگانی واژها می شود ودر ترکیب با یک صورت زبانی، واژه ی جدید می سازد.نقش اصلی تکواژاشتقاقی، واژه سازی است. و به منظور غنی تر کردن واژگان زبان و رفع کمبود واژگانی است.

 به عبارتی دیگر، به تکواژهایی که تنها به عنوان پیشوند ، پسوند و میان وند، همراه پایه ی واژگانی فعل یا غیر فعل به کار می روندو واژه های مشتق یا مشتق مرکب را  می سازند، تکواژ اشتقاقی گفته می شود.

 تکواژهای اشتقاقی از پایه ی واژگانی فعل، اسم یا صفت و از پایه واژگانی اسم، صفت و برعکس، از پایه ی واژگانی صفت، اسم می سازند.

مثال:

1- بن مضارع+ پسوند ش: آموزش، پرورش،گردش، ورزش..... ( اسم )


2- بن ماضی+ پسوند ار: گفتار، کردار، دیدار، رفتار........... ( اسم )
3- بن مضارع+ پسوند: دانشمند، بهاره .................( صفت )
4- پیشوند+اسم: با ادب،با هنر،با نشاط،ناکام،ناسپاس،بی سواد  ( صفت )
5- اسم+پسوند: ماندنی، نجاری، آهنگر، باغبان، گلدان، دانشگاه..... (صفت )
6- صفت+پسوند: سپیده،هزاره، یاغی گری، خوبی، درستی.......  ( اسم )تکواژها معمولا نسبت به پایه ی واژه،دسته یا مقوله ی دستوری واژه ی حاصل را متفاوت می سازند.مثل موارد بالاو:

بن+وند= صفت: دان+ا= دانا

بن+اسم: دان+-ش= دانش          

بن+وند= صفت: کار+گر= کارگر ،  توان+مند= توانمند

وند+اسم= صفت: بی+صبر= بی صبر

صفت+وند= قید: خوب+ی= خوبی

2- تکواژهای تصریفی( صرفی ):

این دسته از تکواژها، هنگام ترکیب،معنی واژگانی کلمات را تغییر نمی دهند؛بلکه واژه را برای ایفای نقش دستوری خاص خود در جمله،آماده می کنند. 

تکواژهای تصریفی دارای دو ویژگی عمده هستند:

الف) برای همه ی واژها ی هر دسته یا مقوله یکسان و فعال به کار می روند.

ب) مقوله ی واژه ی حاصل را نسبت به پایه ی اصلی واژه تغییر نمی دهند.

تکواژهای تصریف عبارتنداز:

1-  نشانه های جمع « ها » و « ان » و نشانه های جمع عربی  « ون/ین/ات »: درختان، کوه ها، مومنون، مسلمین،  مومنات.
2-  نشانه ی یای نکره « ی »: شخصی بیگانه، درویشی مستجاب الدّعوه...
3-  پسوند صفت های عالی و تفضیلی: « ترین و تر »: مناسب ترین، خوب تر..
4-  نشانه های برتر « تر » برای واژهای قید : مانند: شجاعانه تر / دلیرتر...
5-  پیشوند های فعلی: ب،م،می،همی،ن..برو،مینداز، می خوان،همی خوان، ننویس..
6-  شناسه های مضارع: - م/ - ی / - د / یم / ید / - ند : خوانم، خوانی، خواند، خوانیم، خوانید، خوانند
7-  علائم کمکی در ماضی نقلی: ام / ای / 0 / ایم / اید / اند : گفته ام، گفته ای، گفته است، گفته ایم، گفته اید، گفته اند..
8-  علامت های ماضی ساز: د / ید : رساند ، رسانید...
9-  تکواژ گذرا ساز « ان »: بپران ( ب= پر= ان ) ،رساند ( رس + ان +د )

نکته: تکواژ صفر(  0 ) نه تجلی آوایی دارد و نه نمود نوشتاری ؛ اما در شمارش تعداد تکواژ ها یک تکواژ به حساب می آید.مثال: رفت /  0= تهی   خرید/ 0   است /  0 ...

جایگاه تکواژ صفر در افعال فارسی عبارت است از:

الف) تکواژ تهی (ِد )در سوم شخص مفرد ماضی ، به جز ماضی التزامی؛ یعنی، شناسه ی (ِ د ) در سوم شخص مفرد فعل های ماضی به جز ماضی التزامی،آشکار نمی شود و تهی است.مثال:

رفت : دو تکواژ دارد: رفت +  0   / رفته است: چهار تکواژ دارد: رفت+ه= - +است+0

رفته باشد: ( التزامی )  رفت+ه( =-  )+ باش+ - د.

ب) تکواژ  0  ( تهی ) در فعل های « است، هست و نیست » که سوم شخص مفرد مضارع اخباری هستند؛یعنی، در فعل های مضارع فقط این سه فعل تکواژ تهی ( 0  ) دارند.مثال:هست= هست+  0  / است= است+ 0  نیست= نیست+ 0        

پ) تکواژ تهی ( 0) « ی »  در امر و نهی مفرد:فعل های امر و نهی دارای دو صیغه ی مفرد و جمع اند که صیغه ی جمع آن ها دارای شناسه ی آشکار « ید » است؛ اما صیغه ی مفرد آن ها دارای شناسه ی      تهی   (0 ) است.مثال:برو= سه تکواژ دارد= ب+رو+  0/ بروید= سه تکواژ دارد= ب+رو+ید ( تکواژ تهی ندارد)

 نکته: ضمایر پیوسته(ضمایر کوتاه) « -- م،--ت،--ش،-- مان،-- تان،-- شان  » هرچند به اسم می چسبند و مستقلا به کار می روند؛اما از حیث معنایی همانند یک واژه عمل می کنند.بنا بر این تکواژ آزاد به شمار می آیند.مثال: کتابم = کتاب+ -- م= دو تکواژ آزاد.

 تذکر: نقش نمای ندایی« ا » نیز ویژگی ضمایر پیوسته را دارد:مثال:خدایا = دو تکواژ آزاد دارد و دو واژه.خدا+ا

 نکته: هر گاه در واژ ه ای « وند های » صرفی و اشتقاقی هر دو با هم به کار روند ( به کلمه ای افزوده شوند )، ابتدا« وند » اشتقاقی سپس « وند » صرفی به کار می رود. مثال: آغازیان= آغاز+ی صفت ساز(اشتقاقی )+ان جمع ( صرفی )

هنرمندتر= هنر+مند( اشتقاقی )+تر( صرفی)

ادبیات= ادب+ی( اشتقاقی )+ات( صرفی )( « ی » میانجی تکواژ به حساب نمی آید .)               

   نمونه سوال:

1-  واژ ی « خندانیدن » از چند تکواژ پدید آمده است؟

پاسخ:خند(بن مضارع)+ان(تکواژ گذرا ساز )+ید( تکواژ ماضی ساز )+ -- ن(تکواژ مصدر )

2- « افکنده است » چند تکواژ دارد؟ افکن+د+ه+است+تهی
3- « رسانده باشد » چند تکواژ دارد؟   رس+ان+د+ه+باش+-د
4-  عبارت« خوب اندیشیدن،بهترین ابزار برای رسیدن است.» از چند تکواژ پدید آمده است؟
الف )13      ب ) 14           ج ) 15              د ) 16

5- شمار تکواؤ های کدام یک از گروه های زیر متفاوت است؟

الف ) هر چهار کارگر ساده             ب )  آن آدم های دیروزی

ج ) دفتر چه های مشق بچه ها        د )   داستان های جن و پری

6-  جمله ی « نثر تاریخی در قرن پنجم در کتاب تاریخ بیهقی اوج و اعتبار خاصی یافت. » چند تکواژ و     چند واژه دارد؟

الف) 22 تکواژ و 18 واژه                 ب) 22 تکواژ و 19 واژه

ج) 23 تکواژ و 18 واژه                  د) 24 تکواژ و 18 واژه

7- در ساختمان کدام گزینه، تکواژوابسته به کار نرفته است؟

الف) جنوبی     ب) میانوند       ج)بیابان        د) پرهیزکار



تاريخ : جمعه پنجم آبان 1391 | 23:43 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

پاسخ خودآزمایی های زبان فارسی (۱)
خودآزمایی درس اول( زبان ) صفحه ۵ و ۶
۱- انسان، زبان و طرز استفاده از آن را بر اساس توانایی بالقوه، به تدریج و به طور طبیعی فرا می گیرد ، بی آن که به درس و مدرسه نیاز داشته باشد .
۲- زیرا زبان پدیده ای پیچیده و گسترده است و دیگر آن که چون طرز استفاده از زبان را می دانیم ، گمان می کنیم خود آن را می شناسیم ، بنابراین سعی در شناخت زبان را اغلب بیهوده می دانیم .

۳-کیوی ، موبایل ( تلفن همراه ) ، کامپیوتر ( رایانه ) .
۴-خیر ، همان طور که به سادگی راه می رویم امِا فرایند راه رفتن ـ چگونگی حفظ تعادل و فرمان های مغز ، را نمی شناسبم ، از زبان نیز استفاده می کنیم . حال آن که شناخت زبان موضوعی متفاوت است .
۵ -زبان ، نظام، ارتباط، پیام رسانی ، انسان .
۶ - زبان ، نمود های گوناگونی دارد ، برای هر یک مثالی می آوریم :

نمود شنیداری = به صدای دل نشین پرندگان گوش می دهیم .

نمود نوشتاری = نامه می نویسیم .

نمود دیداری   = فیلم می بینیم .

نمود گفتاری  = سخنرانی می کنیم .

خود آزمایی درس دوم (جمله ) صفحه ۱۱ و ۱۲

۱-

نهاد                           گزاره

علمای بزرگ دائم در لشکرگاه رفت و آمد داشتند .

غزالی از برخورد با آن ها بهره ها یافت .

با بعضی از آن ها مناظره می نمود .   نهادجدا ندارد                                                                   

شاید از بسیاری از آن ها استفاده می کرد.  نهادجدا ندارد                                                             

این آشنایی با علمای مختلف نام و آوازه ی او را بلند می کرد .                                                    

خواجه نظام الملک وی راهرروز بیش تردرخوراحترام ونواخت می یافت.

۲ – سعدی وحافظ. . .
- شاهنامه . . .
- کاوه ی آهنگر . . .
- شناسه . . .
- نهاد جدا  . ..

۳ – گلستان سعدی ، یکی از آثار بزرگ زبان فارسی است .
- برادر بزرگم ،فریدون ، در رشته ی ادبیات تحصیل می کند .
- مولانا جلال الدین اثر ارزشمند مثنوی معنوی را خلق کرد .
- دانشگاه ، محل تعلیم و تربیت است .
- نهاد ،یکی از دو بخش اصلی جمله است .
- پسر عموی حسن ، مردی فاضل و دانشمند است .

۴ – جمله های نمونه :

جمله  ی (اول )

نهاد                               گزاره
عقاب ها بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـً ند)
پرندگان بلند پرواز بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـ ند)
عقاب بر ستیغ کوه آشیانه می سازد .(ـَـ د)
آن ها بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـ ند)

جمله ی ( دوم )

نهاد                                 گزاره
پیرمرد کودکان را به خانه رساند .(ф )
پیرمرد کودک را به خانه رساند. (ф )
پیرمرد او را به خانه رساند .  (ф )
پیرمرد او را به خانه می رساند . (ф )
پیرمرد او را به خانه رسانده بود . (ф )
نکته : اگر می رساند را ماضی استمراری بگیریم نهاد پیوسته(ф ) است و اگر مضارع اخباری به حساب آوریم شناسه (ـَـ د) خواهد بود .

جمله ی (سوم )

نهاد                                                 گزاره

انسان آگاه وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد .(ـَـ د)

اعضای جامعه وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند .(ـَـ ند)

دانش آموز وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد .(ـَـ د)

ما وظیفه مان را به خوبی انجام می دهیم.(ـَـ یم)

همه ی اعضای خانواده وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند.(ـَـ ند)                             

شما وظیفه تان را به خوبی انجام می دهید . (ـَـ اید )                                                   

من وظیفه ام را به خوبی انجام می دهم .( _َ م )

۵ –با مرور آنچه که در درس دوم خواندید، به راحتی می توانید این سؤال را پاسخ بدهید .

خودآزمایی درس سوم ( مروری بر نگارش دوره ی راهنمایی ) صفحه ۱۵ و ۱۶

۱ – یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچ کس نبود . پیرمرد خار کنی بود که هر روز به بیابان می رفت و خار جمع می کرد، یک روز وقتی سرگرم جمع آوری خارها بود ، نا گهان چشمش به کوزه ای پر از اشرفی افتاد . گوزه را برداشت و به خانه اش رفت .

هنگام شب به زنش گفت :‌این کوزه باید متعلق به حاکم باشد که آن را در بیابان مخفی کرده بود پس بهتر است آن را به حاکم بر گردانم . او بی گمان پاداش خوبی به من می دهد . زن که ساده لوحی شوهرش را دید ، نیمه شب به سراغ اشرفی ها رفت و آن ها را برداشت و به جایشان کلوخ گذاشت. فردا صبح زود ، خارکن به جای رفتن به صحرا به قصر حاکم رفت. همین که به قصر رسید متوجه متوجه شد اشرفی ها نیست ،ولی راه برگشتی نداشت . با تـرس ولرز نزد حاکم رفت و گفت : من خارکن پیـری هـستم و یک گـاو دارم و شیـرش را با این کلوخ ها وزن می کنـم و بـه مـردم می فروشم ، برای این که مطمئن شوم کم فروشی نمی کنم ،‌می خواستم این کلوخ ها را با وزنه ی دربار آزمایش کنم(بسنجم) تا از درستی وزن آن ها خیالم راحت شود (آسوده خاطر شوم ).

حاکم که دید پیر مرد چه قدر درستکار است، یک مشت اشرفی برای تشویق به او داد. پیر مرد، خوشحال شد و شادمان به خانه بازگشت .

نکته : به تفاوت های زبان گفتاری و زبان نوشتاری توجّه کنید :

در زبان گفتاری :

* واژه ها به شکل شکسته به کار می روند.

* اجزای سخن، نظم وترتیب ویژه ای ندارند .

* از کلمات محاوره ای و عامیانه استفاده می شود .

در زبان نوشتاری :

* کلمات به صورت کامل کاربرد دارند .

* اجزای کلام طبق قواعد دستور نظم خاصّی دارند.

* کلمات محاوره ای و عامیانه به کار نمی روند .

به چند تغییر مهم در متن مندرج در سؤال دقّت نمایید :

*جای گزینی واژه های مناسب نوشتاری به جای واژه های گفتاری؛

نمونه : نصف شب  ←  نیمه شب  / قایم کردن ←   پنهان کردن / یهو ←   ناگهان / شنگول ←   شاد

* کوتاه کردن جملات ؛

نمونه : بیابون ←   بیابان  / می رف ←   می رفت  /  داش ←   داشت

۲ –

الف ) نقش مطبوعات در اطلاع رسانی چیست ؟                                                                          

ب ) مطبوعات چه تاثیری بر رفتارهای اجتماعی و فردی دارند .

پ ) نقش مطبوعات را در بهداشت روانی جامعه مورد بررسی قرار دهید .

ت ) مطبوعات چه تأثیری بر حرکت های عمومی و سیاسی دارد ؟

ث ) نقش مطبوعات را در رشد فرهنگی خانواده ها بنویسید . 

 ۳–                                                 

دانش آموزان عزیز ! در پاسخ به این سؤال می توانند از آرایه های جان بخشی و تشخیص بهره بگیرند ، عنصر تخیّل در نگارش این متن شما را یاری خواهد کرد .

۴ -

جمله ی : هیزم شکن به جنگل می رود :

نهاد                        گزاره
الف ) هیزم شکن به جنگل می رود

ب ) زبان یکی از جنبه های راز آمیز وجود انسان است : جمله

۵ -

پژوهشگر محترم ، خانم ایران نژاد درباره ی دیوان پروین اعتصامی شاعر مشهور ایران چنین گفت :

« ما مدینه ی فاضله ای از ارزش های اخلاقی را در دیوان پروین می بینیم . »

خودآزمایی درس چهارم ( جمله واجزای آن ) صفحه ۲۰ و ۲۱
۱ –

جمله ی اول : قدر وقت را بدانیم : جمله ای سه جزئی با مفعول که نهاد آن صفر است ( گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مفعول + فعل )


جمله ی دوم : مدیر آموزشگاه ما را نشناخت . ( جمله ای سه جزئی با مفعول ) گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مفعول + فعل .

جمله ی سوم : تجربه های بسیاری از سفر برگرفتیم . ( جمله ی چهار جزئی با مفعول و متمم ) گزاره ی این جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فعل .

  جمله ی چهارم : متصدی موزه جوانی بود سی ساله . ( سه جزئی با مسند ) گزاره ی این جمله دو جزء‌ دارد : مسند + فعل

جمله ی پنجم : زنــدگی چیست ؟ ( چه است ؟ ) (سه جزئی با مسند ) . گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مسند + فعل .

جمله ی ششم : کودکان ،‌ داوطلب فروش نشریه ی «نسیم شمال» می شدند . ( سه جزئی با مسند) . گزاره ی این جمله دو جزء‌ دارد: مسنــد + فــعل .

جمله ی هفتم : زبان فارسی را اسلام به هند برد .(چهار جزئی با مفعول و متمم )گزاره ی این جمله سه جزءدارد :مفعول + متمم + فعل

جمله ی هشتم : پیام تبریکی به معلم خود بنویسید . ( چهار جزئی با مفعول ومتمم ) گزاره ی این جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فــعل .

جمله ی نهم : مرغان دریایی پریده بودند . (دو جزئی ((نهاد +فعل ))گزاره ی این جمله یک جزء دارد : فـــعل

۲ – می نشیند  ←   او می نشیند . ( فعل ناگذر ، جمله ی دو جزئی ) 

شکست   ←  شیشه شکست ( دو جزئی ) علی شیشه را شکست . ( سه جزئی مفعولی )

می بیــنند  ←  بچه ها نمایش را می بینند . ( سه جزئی مفعولی )

می دوخت  ←  خیّاط لباس ها را می دوخت . ( سه جزئی مفعولی )

۳ – تکلیف دانش آموز است . ←  یاد آوری : لازم است در پاسخ به این سؤال به ویژگی های ظاهری مثل قد ، وزن ، رنگ چشم و چهره ی دوست خود و هم چنین خصوصیات اخلاقی و روحی ،علایق و عادات او توجه کنید .

۴ – منظور از خطّ تحریری ،  خطّ معمول نوشتن است که در آن برای حفظ سرعت ، به جای حروف زاویه دار ، حروف را قوسی دار می نویسند و به جای آن که حروف در یک خطّ ، کنار هم قرار گیرند ،  برخی از آن ها بالای هم قرار می گیرند ؛ مثال :

* خط تحریری : http://www.honaroandishe.com/images/gallery.jpg  ؛ خط غیر تحریری : گالری

 نکته : سؤال ،‌ مسائل ، مبدأ ، لؤلؤ ، نئون ، پروتئین .  ←  در این کلمات همزه بدون کسره نوشته می شود.

خود آزمایی درس پنجم ( ویرایش ) صفحه ۲۸ و  ۲۹
۱- 

الف ) کاربرد نشانه ی ویرگول ( ، ) 1 . در جمله ی نخست ؛ چون بین چند جمله که اسناد واحدی داشته باشند ، این نشانه به کار می رود ؛ مانند : (( ... با نزدیکان ، دوستان ، هم شاگردان و . . . )) 2 . در جمله ی دوم ؛ به این دلیل که عبارت (( خواه حضوری ، خواه تلفنی )) به عنوان توضیح در ضمن جمله یا عبارت دیگر آمده است .

ب ) به کارگیری نقطه ( . ) : در پایان جملات خبری این نشانه ( . ) کاربرد دارد ؛ مثل : این پیام ها ، خواه حضوری ، خواه تلفنی شفاهی است .

پ ) کاربرد خطّ فاصله ( - ) : در این جا برای جدا کردن عبارت معترضه از جمله ی اصلی به کار رفته است (( در جهان معاصر نیز جامعه هایی بودند - و شاید هنوز هم باشند - که همان حال را داشتند و برای پیام رسانی کلامی ، و حذف آن هیچ تغییری در معنای جمله ایجاد نمی کند .

نکته : جمله یا عبارت معترضه ، جمله ای است که به عنوان توضیح در میان جمله یا عبارتی دیگر آورده شود و حذف آن هیچ تغییری در معنای جمله ایجاد نمی کند .

۲- هنگامی که بخواهند از مزایای صرفه جویی و پس اندازسخن گویند ، معمولا ضرب المثل « اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی » را به کار می برند .
- « گاندی » در حالی به وطن بازگشت ( ۱۹۱۷ ) که شهرت خاص و عام یافته بود .
- برای درست نوشتن ،باید واژگان مناسب ( اسم ، فعل ، قید و صفت ) را خوب بشناسیم .
- عوامل مهم تربیت عبارتند از: خانواده ، مدرسه ، معلم ، اجتماع ، کتاب و … .
- دکتر « محـمد معـین » با سـه زبـان زنده ی دنیا ( عربی ، فرانسـه و انگلیسی )آشنـایی داشـت . به چـهار زبان باستـانی (پهلوی ، فارسی باستان ، اوستا و سنسکریت )  نیز مسلط بود .در دستور زبان و نیز لغت فارسی نظیر نداشت . از این جا در می یابیم که او چه پایگاه بلند علمی و ادبی ای داشته است .
- چند دکّان کوچک نانوایی ، قصابی ، عطاری ، دو قهوه خانه  و یک سلمانی … مجموعه ی شهر را تشکیل می داد .

۳ –

الف ) یکی از موارد قلاب : در نمایش نامه ها دستورهای اجرایی را _ که از جمله مطالب غیر اصلی اند_در داخل قلاب می آورند ؛ مانند: مرد اسیر وارد شد[درحالی که پایش را لنگان لنگان می کشید]

ب ) از (* )درآغاز یک سطر به نشانه ی شروع سخن تازه یابرای نشان دادن کلمه یا عبارتی که در پاورقی توضیح داده می شود ، استفاده می کنیم . بااین کاربرد دراغلب درس های ادبیات فارسی با آن سروکار داریم ؛ مانند :تو پور* گو پیلتن رستمی زدستان* سامی *و ازنیرمی *

پ ) علامت پیکان  ( ← ) : برای نشان دادن نتیجه ی ترکیب چند جزء یا تجزیه ی یک کلمه ؛ مانند :
« هنرمندان » ← هنر+ مند+ ان .
ت )ممیز( خطّ مورب ) : از نشانه ی ممیز یاخط مورب برای جدا کردن روز ، ماه ،سال و همچنین دو مصراع یا بیت استفاده می شود ؛ مانند : دانش آموزان سال اول دبیرستان ، با درخواست تاریخ ۲ / ۷ / ۱۳۷۹ موافقت می گردد .شما می توانید شعر «سعدی » با مطلع :«بوی گل وبانگ مرغ برخاست / هنگام نشاط وروز صحراست » را به صورت سرود اجرا کنید .

۴ – فعالیت دانش آموزی است.
خود آزمایی درس ششم ( شکل های زبان ) صفحه ۳۳
۱ – گونه ، لهجه ، گویش .
۲ – «خوراک زبان » : در این ترکیب زبان نام عضوی از بدن است .
«زبان رنگ ها » : در این ترکیب زبان به صورت استعاری به کار رفته است و مقصود، تاثیر رنگ ها بر روح و روان است .
«زبان فارسی » : یکی از زبان های طبیعی و انسانی است و تعریف زبان شامل آن می شود:نظامی از نشانه ها برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام .
«زبان پـرنـدگان » آوایی که پرندگان - به صورت غریزی یا تقلیدی – تولید می کنندو ویژگی های زبان انسانی را ندارند همچنین مفـهومی اســتعاری دارد.
۳ –  دو ساختی بودن زبان موجب می شود انسان به امکانات پیچیده و گسترده ای دست پیدا کند ، به طوری که با تعداد محدودی از آواها (واج ها ) نشانه های بسیار زیادی بسازد ( واژه ها ) و با این نشانه ها بی نهایت پیام و جمله تولید کند .

۴ – ویژگی های زایایی : همان ویژگی است که انسان را قادر می سازد ، جمله هایی بسازد که پیش از آن نه بکار برده و نه شنیده است ؛ بنابراین به سبب ویژگی زایایی ، ما می توانیم به کمک نظام زبان ، که خود محدود است ، جملات نامحدود بسازیم ؛ حتی جملاتی که از پیش وجود نداشته اند وبیش از این از کسی نشنیده ایم . مثال :
الف ) ستاره ها در انتظار رسیدن سپیده دم تمام شب بیدار می مانند .
ب ) سراب با اندیشه ی باران ، سیراب می شود .
پ ) کشاورز در شالیزار رنج می کارد تا برنج برداشت کند .
ویژگی نا به جایی : آن ویژگی زبان است که اهل زبان را قادر می سازد،درباره ی چیزهایی سخن بگویند که به زمان و مکانی که در آن قرار دارند ، مربوط نیست ؛ مثال :
الف ) به امید خدا من در آینده مهندس خواهم شد .(مربوط به آینده )
ب ) بیدل دهلوی در آثار خود سبک هندی را به کار گرفته است .(مربوط به گذشته )
۵ – تکلیف دانش آموزان است .
۶ – زبان شکل های بسیار متنوعی به خود می گیرد. /در زبان های انسانی ، صداهای بی معنی با هم ترکیب می شوند./ لهجه و گویش با هم تفاوت دارند . / زبان انسانی در معرض تغییر و تحوّل است .
جمله

نهاد                      گزاره
زبـان شکل های بسیار متنوعی به خود می گیرند.
صداهای بی معنی در زبان های انسانی با هم ترکیب می شوند.
لهجه و گویش با هم تفاوت دارند .
زبان انسانی در معرض تغییر و تحوّل است .
درس هفتم ( چرا املا می نویسیم ؟ ) خودآزمایی ندارد .

خودآزمایی درس هشتم ( ویژگی های فعل ۱ ) صفحه ۴۳

۱ –اول شخص مفرد :(دیدن و پذیرفتن)

مصدر /ماضی ساده /ماضی استمراری /ماضی بعید /ماضی التزامی/ ماضی نقلی/      مضارع اخباری /مضارع التزامی/ آینده                                                                                                                 دیدن /دیدم /می دیدم / دیده بودم /دیده باشم /دیده ام /می بینم /ببینم /خواهم دید

پذیرفتن /پذیرفتم /می پذیرفتم /پذیرفته بودم /پذیرفته باشم /پذیرفته ام /می پذیرم ب/پذیرم /خواهم پذیرفت

۲-دوم شخص مفرد : ( دو مصدر دیدن و پذیرفتن )

 مصدر /ماضی ساده /ماضی استمراری / ماضی بعید/ ماضی التزامی / ماضی نقلی /مضارع اخباری /    مضارع التزامی /آینده
دیدن /دیدی /می دیدی /دیده بودی /دیده باشی /دیده ای /می بینی /ببینی /خواهی دید
پذیرفتن / پذیرفتی /می پذیرفتی /پذیرفته بودی/ پذیرفته باشی / پذیرفته ای /می پذیری ب/پذیری /      خواهی پذیرفت

۳-سوم شخص جمع : (دو مصدر دیدن و پذیرفتن )

مصدر /ماضی ساده /ماضی استمراری /ماضی بعید /ماضی التزامی /ماضی نقلی/ مضارع اخباری /       مضارع التزامی /آینده
دیدن /دیدند/ می دیدند /دیده بودند /دیده باشند/ دیده اند/ می بینند /ببینند /خواهند دید
پذیرفتن/ پذیرفتند /می پذیرفتند/ پذیرفته بودند /پذیرفته باشند /پذیرفته اند/ می پذیرند/ بپذیرند /خواهند پذیرفت

۴ – آورده است ،نشسته است ،می نگریست ، نمی پذیرد ، می دود ؛ مصدر ، بن ماضی ، بن مضارع و صفت مفعولی بسازید .

فعـــل /مصدر /بن ماضی = ( مصدر مرخم ) /بن مضارع /صفت مفعولی
آورده است /آوردن /آورد/ آور/ آورده
نشسته است /نشستن /نشست /نشین/ نشسته
می نگریست /نگریستن /نگریست /نگر / نگریسته
نمی پذیرد/ پذیرفتن /پذیرفت /پذیر / پذیرفته
می دود /دویدن /دوید /دو/ دویده

۵ – می نویسد ، می رود ، بروند ، خواهیم آمد ، می آیند ، خواهند شنید .
فعـــل  / گذشته ی ساده  / گذشته نقلی  / گذشته بعید
می نویسد/ نوشت * / نوشته است * /نوشته بود *
می رود /رفت * /رفته است */ رفته بود *
بروند/ رفتند /رفته اند /رفته بودند
خواهیم آمد / آمدیم/ آمده ایم / آمده بودیم
می آیند / آمدند/ آمده اند/ آمده بودند
خواهند شنید /شنیدند /شنیده اند/ شنیده بودند

  تو جه : در فعل هایی که با ستاره مشخص شده اند ، شناسه ی «ـًـ د » به ф)) تبدیل شده است .
۶- تکلیف دانش آموز است .
۷- الف ) با واج های / ک ، ــِـ ،ت،ا، ب ، ر ،‌ ا ، د ، و ، س ،‌ ت ، د ، ا ، ر ، ــَـ ، م / ۱- نشانه های ( واژه های ) «کتاب» ، « را » ، « دوست » ،
« دارم » را می سازیم ؛ ۲ – با این واژه ها جمله ی « کتاب را دوست دارم » می سازیم .
ب ) ۱ – با ترکیب واج های / ش ، ــِ ، ع ، ر / واژه ی « شعر » را می سازیم . ۲ – با ترکیب واژه های « شعر » ، « آفرینش » ، « زیبایی » و
« است » جمله ی « شعر ، آفرینش زیبایی است »را می سازیم .
پ ) ۱- با ترکیت واج های / ء ، ــِ ، ن ، س ،‌ا ،‌ن / واژه ی « انسان » را می سازیم .۲- با ترکیب واژه های « انسان » « تلاشگر» و « است » جمله ی « انسان ، تلاشگر است » می سازیم .
۸ – تهیّه ی لباس ، تعیین قیمت ،‌ تحقیق وبررسی ، اعماق دریا ،‌تلاطم دریا ،نامه ی مزبور ، راجع به درس ، تشکر و سپاس گزاری ،وهله ی اوّل .

نکته : * (( تعیین )) ، مصدر باب تفعیل از ریشه ی سه حرفی (( عین )) است .

        * (( بررسی )) ، واژه ای مشتق است ← بر + رِس + ی

        * هنگام تلفّظ واژ ی (( راجع به )) واج (( ع )) حذف می شود = راجب ، ولی در نوشتار باید آن را به   طورکامل نوشت .

        گزاردن : به جا آوردن / گذاردن : نهادن

خود آزمایی درس نهم ( نگارش علمی ، نگارش ادبی ) صفحه ۴۷

۱ –

الف ) نوشته ی نخست ( زبان وسیله ی . . . ) ، نوشته ای« علمی» است ، زیرا واژه ها در معنای اصلی وحقیقی خود به طور گویا و روشن و صریح و مستقیم بیان شده اند . هم چنین از هیچ یک از آرایه های ادبی در آن استفاده نشده است . این نوشته ها از کلمه ها تنها برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق علمی بهره گرفته است .

ب ) نوشته ی دوم ( غروب ، غم رنگ و . . .) «ادبی» است . چون نویسنده در آن از آرایه های ادبی برای توصیف و تصویر معانی ذهنی و بیان عواطف واحساسات درونی بهره گرفته است . پیام نوشته نیز ،‌ به طور غیر مستقیم و غیر صریح بیان شده است . در این نوشته ، تخیل و جان بخشی به اشیا برجستگی ویژه ای داده اند .
۲ – نوشته ی الف زمان کلیه ی افعال « است » مضارع است : فعل مضارع ( ساده ) / ندارند : فعل مضارع ( ساده ) / اند ( بی بهره اند) : فعل مضارع (ساده) / شود : فعل مضارع التزامی / شده است : فعل ماضی نقلی ( مفهوم مجهولی دارد )
نیست : فعل مضارع ( ساده) / می توانند : فعل مضارع اخباری / بیندیشند : فعل مضارع التزامی / می توانند : فعل مضارع اخباری / مطرح کنند : فعل مضارع التزامی / است :‌ فعل مضارع (ساده) .
« در کتاب های فعلی زبان فارسی از فعل مضارع ساده حرفی به میان نیامده است. طبق زیر نویس صفحه ی چهل زبان فارسی ۲ اگر فعل « است » را با «می باشد » بتوانیم عوض کنیم مضارع اخباری و اگر با « باشد » تعویض شود مضارع التزامی است . »
نوشته ب «ادبی » است . می بارد : مضارع اخباری / نمی وزد : مضارع اخباری / بالامی زند : مضارع اخباری / می لرزد : مضارع اخباری / پوشانده است : ماضی نقلی / ایستاده است : ماضی نقلی / برداشته است : ماضی نقلی
۳ – فعالیت دانش آموزی است .
۴ – بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا گفت کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفته اند برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است .

خویش و خویش ← جناس تام دارند . / در بند خویش بودن ← کنایه از : به فکر خود بودن است

۵ – او به سمت کتابدار دبیرستان منصوب شده است . ( منصوب )

- سهراب سپهری از شاعران معاصر ایران است . ( معاصر )
- حقیقت علم کمک به هم نوع خویش وکسب رضایت باری تعالی است . ( خویش – تعالی )
- سنگ های خرد را از زمین زراعی جمع کرد . ( خرد – جمع )

خود آزمایی درس دهم ( ویژگی های فعل ۲ ) صفحه ۵۱
۱ – مادر کودکش ر اخواباند / خوابانید .
- سخنان بزرگمهر را به اطلاع مردم ایران رساند / رسانید .
- خون جگر دیو سپید را در چشم کاووس چکاند / چکانید .
- اکوان دیو قطعه ای از زمین را که رستم بر آن خوابیده بود ،‌برید وبر سر دست چرخاند / چرخانید .
- رستم بار دیگر رخش را تا محل حادثه دواند / دوانید و به سرعت خود را به آن جا رساند / رسانید .

نکته : فعل جملات بالا را به صورت گذرا آورده ایم ، چون در هر جمله ، مفعول وجود دارد .به جای زمان ماضی ،از ساخت های دیگر ماضی و مضارع یا آینده هم می توان استفاده کرد .چون جمله های بالا خبری اند ، به کار بردن فعل های ماضی التزامی و مضارع التزامی مناسب است .

۲ – است ← گذرا به مسند

است← گذرا به مسند / بپروراند = گذرا به مفعول

می بیند ← گذرا به مفعول

حفظ کرده اند ← گذرا به مفعول

۳ – آورده است ، می دود ،‌ پذیرفته بود ،آمده بودند ،‌ بیفکند ، برده اند ، می سازند .

فعل  / مضارع التزامی  / ماضی التزامی  /ماضی ساده
آورده است  / بیاورد / آورده باشد  /آورد
می دود  / بدود  / دویده باشد  / دوید
پذیرفته بود / بپذیرد  /پذیرفته باشد  / پذیرفت
آمده بودند  / بیاید /  آمده باشند  /  آمد
بیفکند  / بیفکند  / افکنده باشد /  افکند
برده اند /  ببرند  / برده باشند  /  بردند
می سازند  / بسازند  / ساخته باشند  / ساختند

۴ –گل های بابونه ی وحشی چشم به رقص شقایق دوخته بودند و آفتاب نیز نور افشانی می کرد ، باران نم نم می بارید و قطرات آن بر گلبرگ های لطیف شقایق  می غلتید وغزل وداع را سر می دادند  .( البته خوتان هم می توانید با استفاده از آرایه ها و تخیل خود نوشته های دیگری نیز جایگزین کنید . )
خود آزمایی درس یازدهم : ( مقایسه ) صفحه ۵۵
۱ – فعالیت دانش آموزی است .
۲-در درس پانزدهم(فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی ) نویسنده به تفاوت عمده ی فرهنگ جدید غربی با فرهنگ اسلامی پرداخته است .
۳- هل یستوی الأعمی و البصیر أفلا تتفکرون . ( انعام /۵۰ ) – لا یستوی الخبیث و الطیب . . . ( المائده / ۱۰۰ )
- لا یستوی اصحاب النار واصحاب الجنه . ( الحشر / ۲۰ )
۴ – « آزادی » را با پدیده هایی می توان سنجید که میان آن ها همسانی و سنخیت و پیوندی  باشد،البته  این پیوند می تواند ، همانندی یا نا همانندی باشد . مانند : آزادگی و بردگی / آزاری و آزادگی / پرنده و آزادی / آزادی و اسارت و.
۵ – جاناً← جانی ،‌از جان ودل / دوماً← دوم / سوماً← سوم / تلفناً ← نلفنی ،با تلفن/ زباناً← زبانی ، با زبان/ تلگرافاً← تلگرافی ، با تلگراف
باغات ← باغ ها / گرایشات ← گرایش ها

 ۶- موارد تشابه : هر دو تصویر ، محیط زندگی است ./ در هر دو ، هدف نمایش بخشی از موقعیّت و شیوه ی زندگی است . /در هر دو تصویر،مردم به فعالیت روزمره مشغول هستند .

موارد تفاوت و تمایز : تصویر نخست، زندگی مردم عشایر را نشان می دهد که به شغل دامپروری مشغول هستند . / در تصویر دوم ، یکی از شهرهای بزرگ و پرجمعیت با ساختمان های انبوه دیده می شود ./در تصویر اول ، شیوه ی زندگی متفاوت از تصویر دوم است ./ در تصویر دوم ، به دلیل فراوانی جمعیت ، ساختمان های محل سکونت و اشتغال در فاصله ی بسیار کم از یک دیگر قرار دارند ./ در تصویر اول ، هوای مناسب تری برای تنفس و زندگی وجود دارد .

خود آزمایی درس دوازدهم : ( گروه اسمی ۱ ) صفحه ۶۳

گروه اسمی     /      هسته                                                                                               همین دو کتاب جغرافی کتاب

خانه ی پدری خانه

عامل مهم ترقی نوجوانان عامل

سازمان ملی توسعه و پیشرفت اقتصادی سازمان

هر درخت میوه دار درخت

یک گله گوسفند گوسفند

همه کس کس

آهنگ های آسمانی آهنگ

هر پنج دانش آموز دانش آموز

۲-

قید ← اسم است. به دلیل الف:می توان آن را جمع بست :قیدها ، قیود ب :آن واین می گیرند : آن قید،این قید ج:در جمله، نقش می پذیرند : این کلمه ، قید است . ( قید در این جمله نقش مسند گرفته است . )    

ساختمان ← اسم است . به دلیل الف :می توان آن را جمع بست : ساختمان ها ب :(( ی )) نکره می گیرد : ساختمانی  ج: آن و این می گیرد : آن ساختمان ، این ساختمان  د : در جمله ، نقش می گیرد :ساختمان ، نیاز به بازسازی دارد . ( در این جمله کلمه ی ساختمان نقش نهاد را پذیرفته است . )

شعر ← اسم است. به دلیل الف : می توان آن را جمع بست : اشعار ، شعرها ب : (( ی )) نکره می گیرد: شعری شنیدنی است . ج : (( این و آن )) می گیرد : این شعر ، آن شعر د : نقش می پذیرد : شعر زیبا ، طراوت بخش روح است . ( در این جمله (( شعر زیبا )) نقش نهاد گرفته است .

شعرا ← اسم است . به دلیل  الف : اسمی بوده که جمع بسته شده است : شاعر ب : این و آن می گیرد : این شعرا ، آن شعرا ج : (( ی )) نکره می گیرد : شعرایی ماندگار  د : در جمله ، نقش می پذیرد : شعرا ، تخیّل قوی دارند. ( در این جمله (( شعرا )) نقش نهاد گرفته است . )

توجه : واژه های(( اصلی ))، (( معرفه )) صفت هستند و نه اسم ، البته می توانند جانشین اسم بشوند .

(( گرفتند )) ← فعل است  / (( از )) ← حرف اضافه است . / ((پیش تر ، پیش )) ← صفت هستند . /          (( پنجم )) و (( تعجب آور )) ←  صفت هستند .

۳-

مفرد                             جمع

چشم چشم ها،چشمان /عقاب عقاب ها  / دانشجو دانشجو ها، دانشجویان

گربه گربه ها  / پلنگ پلنگ ها، پلنگان  / ریاضی  ، ریاضی ها ،ریاضیات

سبزی سبزی ها ،سبزیجات /بنده بنده ها، بندگان  / میوه میوه ها ، میوه جات

کتاب کتاب ها ، کتب  / زانو زانو ها، زانوان /  نکته نکته ها ،نکات

خانم خانم ها  / ابرو ابرو ها، ابروان  / بانو بانو ها ، بانوان

عضو عضو ها ، اعضا  / فرمایش فرمایش ها  ، فرمایشات / نور نور ها ، انوار

بچه بچه ها  / آشنا آشنا ها ، آشنایان  /  کافر کافر ها ، کافران، کفار

۴-
مفرد           /     جمع مکسّر

زمان  ، ازمنه  / قلّه ، قلل / رأی ، آرا  / شاهد ، شواهد / عمل ، اعمال / دعا ، ادعیّه / کاسب ، کسبه / نتیجه ، نتایج / مادّه ، مواد / کافر ، کفّار

۵-

کلمه              /              جمله

چهار راه ← در چهار راه تصادف عجیبی رخ داده است .

دستمال ← دستمال را کنار سفره بگذار .

خودکار ← با خودکار آبی به سؤالات پاسخ دهید .

دانش ← از دانش بهره ببر که همچون چراغی راه را نشان می دهد .

ماهی کپور ← تا حالا ماهی کپور صید کرده ای ؟

کتابخانه← هرهفته برای مطالعه به کتابخانه می روم .

۶- اسم های ساده  ←  کاروان، شتر ،زرافه،کلاغ، چنار ،پلکان ،زیره ،هوش ،جو ،

اسم های مشتق آویزه ،‌ زاغچه ،‌ لبه ،جوشش، پاسبان ،گریه
اسم های مرکب قافله سالار ، آبدوغ خیار ، شتر گاو پلنگ

۷ –

آتش  عام  = آتش ها ، آتشی دهشتناک ( اگر اسم شخص باشد ، خاص است . )
هوا  عام  = هوایی دلپذیر
افتخارعام = افتخارات ،‌افتخاری بی نظیر ، ( اگر اسم شخص باشد خاص است )
پول = عام = پول ها ،‌ پولی هنگفت
برنج = عام = برنج ها ، برنجی خوش پخت
قاسم = خاص = جمع بسته نمی شود و ی نکره نمی گیرد .
قاسم آباد= خاص =جمع بسته نمی شود و« ی» نکره نمی گیرد .
هلاک عام = نقش می پذیرد .
سلامت عام = می توان آن را با (( ی )) نکره آورد = سلامتی
بره عام = بره ها ، بره ای
سنگ عام = سنگ ها ، سنگی بزرگ
چاره عام = چاره ها ، چاره ای
زهره خاص = جمع بسته نمی شود و (( ی )) نکره نمی گیرد .
شمع عام  = شمع ها ، شمعی روشن
سوسن =اگر اسم انسان باشد، عام و جمع بسته نمی شود و (( ی )) نکره نمی گیرد .اما اگر اسم ((گلی )) باشد؛ خاص ؛ سوسن ها ، سوسنی را در گلدان کاشتم .
شهاب اگر اسم انسان باشد  عام وجمع بسته نمی شود و (( ی )) نکره نمی گیرد .اما اگر ( منظور سنگ آسمانی باشد)خاص و شهاب ها ، شهابی
بهرام خاص = چه اسم سیاره باشد و چه اسم انسان ، جمع بسته نمی شود و (( ی )) نکره نمی گیرد .
مریخ خاص = جمع بسته نمی شود و (( ی )) نکره نمی گیرد .
انگیزه عام = انگیزه ها ، انگیزه ای

نکته :

اسم های عام : الف ) جمع بسته می شوند ب) «ی» نکره می گیرند ج) برهمه ی افراد طبقه خود دلالت می کنند برعکس اسم های خاص .
۸ – تکلیف دانش آموزی است .

درس سیزدهم (با چه خطی بنویسیم ) خود آزمایی ندارد .

خود آزمایی درس چهاردهم ( توصیف ) صفحه   ۷۲-۷۳
۱ – تکلیف دانش آموزی است .
۲ –
در نوشته ی نخست ( بهار گذشته دو سال بود . . .) ، فضایی طبیعی وصف شده است که با جانواران و انسان دشمنی دارد . نویسنده با شرح تأثیـر گرما در خـاک ( ترک می خورد و از هم می پاشد ) ، در جـانـوران ( حیوان ها واقعا دیوانه می شدند ) و در انسـان ( احساس می کردی چشم هایت می خواهند از حدقه بیرون بپرند ) و هم چنین با تعبیرهای کنایی قوی ( درست در جهنم باز شده بود ) ، داغی تنور آسای هوا را چنان به وصف در آورده است که خواننده آن را حس می کند و توصیف گرمای طاقت فرسای یک روز تابستانی است .

                              ********************************

درنوشته ی دوم نویسنده برای برانگیختن احساسات و عواطف نسبت به سنت های گذشته و توجه دادن به آبشخورهای نخستین فرهنگی وملی و تشویق خواننده به بازگشت ورویکرد به خواستگاه ، به توصیف هایی دل انگیز از محیط روستا دست زده است ؛ ( بوی شبدر دوچین یا صدای بلدرچین یک دم قطع نمی شود ) و سرانجام ،‌عواطف انسان دوستانه ی او را تحریک می کند ومی نویسد :‌ « بیا تا هوا ترو تازه است و مادر چشم به راه توست » خلاصه این که نویسنده برای اثر بخشی بیش تر ،‌ از توصیف زیبایی ها و مناظر طبیعت بهره می گیرد . توصیف صحنه ای از زندگی عشایری در دامن کوهساران و دراوایل بهار می باشد .

۳ – احرار ← حـّر ، قلاع ← قلعه ، قرا ← قریه ( قاری مفرد کلمه ی « قرّا » است ) ، ادلـه← دلیـــــل ،‌
نسخ ← نسخه ،‌ فلاسفه← فیلسوف ،‌ تجار← تاجر ،‌ مکاتیب ← مکتوب ،‌ مکاتب ← مکتــب ،‌
رعایا ← رعیت ،‌ نواحی ← ناحیه ، معانی ← معنی ،‌ اجانـب ← اجنبـی ، اشیــا ← شـــی ء

۴ – استیفا از کار← استعفا از کار  /  خورده فروشی ← خرده فروشی  / تمر یاد بــود ← تمبــر یادبـــــود
روغن مایه ← روغن مایع .

 * نکته : واژه ی (( استیفا )) به معنای (( حق خود را به تمامی گرفتن )) و (( استعفا )) به معنای (( کناره گرفتن از کار )) است .

خود آزمایی درس پانزدهم : ( زبان شناسی چیست ؟( ۱ ) صفحه ۷۷
۱- زبان شناسی مثل همه ی علوم دیگر – از روش های رایج در تحقیقات علمی ( مشاهده ، تجربه ،‌آزمایش و فرضیه سازی ) استفاده می کند .
۲- زبان شناسان برای حل این مشکل ، عامل « زمان » را که موجب تحول وتغییر در زمان می شود ،‌کنار می گذارند و مطالعه ی تغییر و تحول زبان را به شاخه ای دیگر از زبان شناسی – به نام زبان شناسی تاریخی – می سپارند .
۳- مطالعه و تحقیق در یکی از گویش های مختلف جغرافیایی ،‌ اجتماعی و . . .
۴- باران ملایمی، نم نم می بارید ، به طوری که زمین را اندکی خیس می کرد .
- در این منطقه ، انواع خرما به دست می آیدو در آن  جانوران بسیار گوناگونی زندگی می کنند.
-  سپس یوسف را به سرآن چاه بردند و اورا برهنه کردند وطنابی به کمرش بستند .
- وقتی به شهر بصره رسیدیم ، به علت فقر ودرماندگی به دیوانه ها شبیه بودیم و مدت سه ماه بود که موی خود را کوتاه نکرده بودیم .
۵ – بارانکی : مفرد ،‌ نکره ،‌عام ،‌مشتق / زمین : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ،‌ ساده
خرما : مفرد ،‌جنس ،‌ عام ،‌ساده / یوسف : مفرد ، شناس ، خاص ،‌ ساده
زمین : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ، ساده / بصره : مفرد ،‌ شناس ،‌ خاص ، ساده
برهنگی : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ،‌ مشتق / دیوانگان : جمع ،‌ جنس ،‌عام ،‌ ساده

خود آزمایی درس شانزدهم : ( گروه اسمی ۲ ) صفحه ۸۱ و ۸۲
۱- کودک همان کودک ،‌ هیچ کودکی ، یک کودک ، دومین کودک ،‌ کوچک ترین کودک ، کدام کودک ؟ چه کودکی ؟عجب کودکی !

کـار آن کار ،‌هر کار ،‌ هزار کار ، آخرین کار ، سخت ترین کار ،‌چند کار ؟‌ عجب کاری !

داستان همین داستان ، چند داستان ،‌ چهار داستان ،‌ اولین داستان ،‌ جذاب ترین داستان ،‌ چند داستان ؟ عجب داستانی !

نتیجه   این نتیجه ، فلان نتیجه ، یک نتیجه ، دومین نتیجه ، عالی ترین نتیجه ،‌ کدام نتیجه ؟ چه نتیجه ای !

۲ – صفت شمارشی سه ایالت اسلامی / صفت شمارشی پنج شهر مهم / صفت اشاره این نتیجه

صفت اشاره این منظور / صفت عالی بزرگ ترین روزنامه ی اجتماعی زمان خود / صفت اشاره آن چند روز اختفای خود/صفت عالی کوبنده ترین مقاله ها / صفت اشاره این شهامت /صفت مبهم هیچ کس/ صفت تعجبی چه روزهای سختی/ صفت اشاره آن سخت گیری آغاز کار/صفت مبهم هر دو / صفت شمارشی یک نکته / 

تذکر: نوک پیکان در نمودار پیکانی از وابسته به طرف هسته رسم می شود ! مثلاً در گروه اسمی : آن چند روز ، روز هسته است و بنابراین ابتدا نوک پیکان از چند (صفت مبهم) به طرف روز و سپس پیکان دیگری از زیر آن (صفت اشاره) به طرف میان پیکان چند روز رسم می کنیم .
۳ – شباهت :زبان انسانی و زبان حیوانات ، هر دو برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام هستند امّا تفاوت آن ها در این است که زبان انسان از روی تفکر و تعقّل است ، امّا زبان حیوان این گونه نیست . در زبان حیوانی ، ویژگی هایی از قبیل (( دو ساختی بودن ، نابه جایی ، زایایی )) - که خاصّ زبان انسان هاست - دیده نمی شود .

۴- جواهر ← جواهرات / ارباب ← اربابان / حور ← حوریان / مراسم ← مراسم ها

* نکته : اگر چه همه ی واژه های مندرج در این سؤال ، جمع مکسرّند . امّا برخی از آن ها در زبان فارسی معاصر ، مفرد محسوب می شوند و یا با نشانه های جمع رایج در فارسی جمع بسته می شوند .

خودآزمایی درس هفدهم ( ساده نویسی ) صفحه ۸۸ و ۸۹
۱ – یکی از بهترین و مؤثرترین وسایل کسب مهارت در انواع نوشتن ، خواندن  مطالب گوناگون علمی ، ادبی وهنری است .
- در هنگام مطالعه بایدمطالب مورد نظر را به دقت بررسی کنیم ومورد تجزیه وتحلیل قرار دهیم ، همچنین نکات مهم را یادداشت وگرد آوری نماییم .
۲- به لطف خداوند ، سال ها به مطالعه و پژوهش در مثنوی معنوی مولوی سرگرم بودم . در این راه بارها به دشواری ها و پیچیدگی هایی برخورد نمودم و از طریق مراجعه به شرح و تفسیرهای گوناگون ، برخی از آن مشکلات حل شد و بعضی ،  هم چنان باقی است.
۳- مستعمل : کهنه ، فرسوده / کوپن :کالا برگ/ کاندیدا : نامزد ، داوطلب /سوبسید : یارانه

۴ – (پاسخ زیر بازگردانی این داستان است و با شاخ و برگ دادن و توصیف مناظروجزئیات می توان نوشته را باز نویسی کرد.)
در روزگار عیسی(ع ) سه مرد در راهی می رفتند ، به گنجی رسیدند ، به یک دیگر گفتند : (( یکی را بفرستیم تا برای ما غذایی بیاورد . )) یکی را فرستادند ،آن مرد رفت و غذا خرید. او با خود گفت:من باید در این غذا زهر بریزم تا آنان بخورند وبمیرند و گنج به من برسد ، آن دو مرد دیگر گفتند : وقتی این مرد برگردد و غذا بیاورد ، او را می کشیم تا گنج به ما برسد . وقتی که او آمد و غذای زهر آلود آورد او را کشتند و غذا را خوردند و هر دو مردند . حضرت عیسی علیه السّلام وقتی با یاران خود از آن مکان می گذشت ، گفت : (( نگاه کنید که چگونه هر سه نفر به خاطر به دست آوردن آن گنج کشته شدند و هر سه گنج را از دست داده اند و این پندی است برای دوستداران دنیا که به دنبال دنیا هستند . ))

۵ – رضا، ارشد کلاس است ./ – بو علی سینا را می توان اعلم حکیمان ایران دانست .
- نزد خداوند کسی افضل است که ایمانی قوی تر داشته باشد .

۶ – تا کنون درباره ی چند موضوع ادبی ، مقاله نوشته ام . ( صفت مبهم )
هیچ می دانید تا کنون چند جهانگرد از تخت جمشید دیدن کرده اند ؟ ( صفت پرسشی )

۷ – فلان = فلان کتاب علمی را خواندم . / عجب = عجب موجود شگفت انگیزی را توصیف می کنی.              هیچ= هیچ راهی نیست که به راهبر نیاز نداشته باشد ./ همه = همه کس توان رویارویی با حقیقت را ندارد.   هر= در هر کاری از خداوند منعال یاری بخواه .

خود آزمایی درس هجدهم ( گروه اسمی ۳ ) صفحه ۹۴

۱- این چهار دانش آموز زرنگ

وابسته ی پیشین(۱)  وابسته ی پیشین (۲)  هسته   وابسته ی پسین3
صفت اشاره               صفت شمارشی        اسم    صفت بیانی (عادی )
این                                چهار             دانش آموز ــ      زرنگ

کـــدام کتـاب تــاریخ ؟

وابسته ی پیشین1    هسته    وابسته ی پسین2
صفت پرسشی          اسم     مضاف الیه
کـدام                      کتاب ــ    تاریخ

همین دو رودخانه ییلاقی

وابسته ی پیشین (۱)     وابسته پیشین (۲)     هسته     وابسته ی پسین3
صفت اشاره                  صفت شمارشی        اسم      صفت بیانی ( نسبی )
همین                                دو                  خانه ی ــ         ییلاقی

هر هفت روز هفته

وابسته ی پیشین (۱)      وابسته پیشین(۲)    هسته      وابسته ی پسین3
صفت مبهم                    صفت شمارشی        اسم           مضاف الیه
هــر                             هفت                        روز ــ            هفته

۲ – گروه اسمی                 گروه اسمی

وابسته              وابسته               هسته /     هستـــه           وابسته          وابسته
صفت اشاره      صفت شمارشی         اسم /      اســم              صفت          مضاف الیه

وابسته وابسته هسته = همان   پنج   اثر / این   چهار   موضوع / همین   یک   جلسه

هستـــه وابسته وابسته = نسیم   دل انگیز   بهار/یار  مهربان  من/پیام   آشنای  دوست

۳ – از بین کلمه های ذکر شده ، تنها دو کلمه صفت بیانی نیستند : الف پنجم : صفت شمارشی ترتیبی است.و بیانی به حساب نمی آید. ب دیگر : صفت مبهم است .

حقّ گرفتنی ،‌ فرد هوشمند ،‌ سخن سنجیده ،‌ نکته ی جالب ، پند اخلاقی ،‌ انسان دانا ،‌ کار خوب ،‌ فرد کوشا ، دانش آموزمؤدب ، ساقه های طلایی ،‌ منظره ی زیبا ،‌ تارهای گسسته ، شخص زیرک ،‌ حادثه ی تاریخی

۴ –
فعل         بن مضارع        صفت فاعلی: الف                 ب                 پ

خورد           خور                 خورنده                          —-                —-
گرفته است    گیر                 گیرنده                         گیرا                —-
می دود         دو                   دونده                         —-               دوان
سوخت         سوز                سوزنده                        —-               سوزان
داشت           دار                  دارنده                         دارا                —-
می دانند        دان                  داننده                        دانا                —-
گریست          گری                گرینده                         —-               گریان
گذشت           گذر                 گذرنده                       گذرا               گذران
۱ –خوران کاربرد ندارد،در واژه ی شیرینی خوران «ان»پسوند اسم مصدر است نه نشانه ی صفت فاعلی.
۲- گیران کاربرد ندارد و در واژه ای چون باج گیران «ان» پسوند جمع است و در منطقه ی باج گیران «ان» پسوند مکان است .
۳- «دوا»صفت فاعلی از «دو»نیست بلکه واژه ای بسیط به معنای دارو است .
۴-«سوزا»کاربرد ندارد .
۵- «داران » کاربرد ندارد و در واژه ای چون مال داران ، «ان» پسوند جمع است .
۶- «دانان» کاربد ندارد و در واژه ای چون حکمت دانان «ان»پسوند جمع است .
* «گرینده» چندان رایج و معمول نیست .
—————————————————————-

۵ – تکلیف دانش آموزان می باشد .
۶ – شهر : شهر شلوغ ، شهر تهران / دریا : دریای موّاج ،‌ دریای عمان/ سینی : سینی بزرگ،‌ سینی چای/
- انشا : انشای خواندنی ،‌ انشای دانش آموزان .

خود آزمایی درس نوزدهم ( خاطره نویسی ، یادداشت روزانه ) صفحه ۹۹

۱- فعالیت دانش آموزان است .
۲- تکلیف دانش آموزان است .
۳- فعالیت دانش آموزان است .

۴-

   گروه اسمی (۱)                                                     گروه اسمی (۲)

وابسته         هسته         وابسته                   هسته       وابسته              وابسته
صفت مبهم     اسم       صفت بیانی                 اسم        نشانه ی نکره    صفت بیانی
فلان          نویسنده ی    چیره دست               سخن          ی                   شنیدنی                        
چند            منظره ی           زیبا                     انسان        ی                    دانا
هر                  پند            سودمند                 پدر            ی                  مهربان


خود آزمایی درس بیستم ( ضمیر ) صفحه ۱۰۳

۱- کتاب های شما را به امانت برده ام ← کتاب ها یتان را به امانت برده ام .
- برادر ایشان آمده بود و سراغ شما را می گرفت← برادر شان آمده بود و سراغ تان را می گرفت .
- خیاط هنوز لباسش را حاضر نکرده است ← خیّاط هنوز لباس او را حاضر نکرده است .
- به خوابی عمیق فرو رفته بود ،‌چنان که هر چه او را صدا می زدند .‌جواب نمی داد . ← به خواب عمیق فرو رفته بود ؛ چنان که هر چه صدایش می زدند ،‌جواب نمی داد .
- نگاهتان می کردند ← به شما نگاه می کردند / شما را نگاه می کردند .
- خودت هم او را دیدی ؟ ← خود شما هم او را دیدی ؟
- اگر او را ببینی ،‌ می شناسی ؟ اگر ببینیش ، می شناسی .
- داستانی را که خوانده بود .‌برای ما تعریف کرد . ← داستانی را که خوانده بود ،‌برایمان تعریف کرد .

۲- ایشان مرجع ایرانیان/آن هامرجع ایرانیان / او مرجع رستم / ــَ ش دربزرگش مرجع رستم / آن ها مرجع گرزوکمند ونیزه / ــَ ش در نهیبش مرجع رستم / ــَ ت در هماوردت مرجع کشانی (اشکبوس ) / وی مرجع رستم / م در نامم مرجع رستم / م در مادرم مرجع رستم / م در نامم مرجع رستم / تو مرجع اشکبوس

۳ - پدر هر شب که به خانه بر می گردد ،‌از کارش صحبت می کند . ← پدر هر شب که به خانه بر می گردد ،‌ از کار خود صحبت می کند .
- نباید به هر ناملایمی از دوستان خود برنجید . ← نباید به هر ناملایمی از دوستانتان برنجید .
- خودش این مطلب را به شما گفته است . ← او این مطلب را به خودتان گفته است .
- حرف آخرتان را بگویید . ← حرف آخر خود / خودتان را بگویید .
- کارتان را که تمام کردید ،‌ به دوستانتان هم سری بزنید. ←کار خود / خودتان را که تمام کردید به دوستان خود یاخودتان هم سری بزنید .
- آیا این کتاب خودش بود ؟‌ ← آیا این کتاب او بود ؟‌
۴ – تکلیف دانش آموزان است .

درس بیست ویکم ( چه کلمه ای اهمیت املایی دارد ؟ ) خود آزمایی ندارد .

خود آزمایی درس بیست ودوم ( نامه نگاری (۱) ).صفحه ۱۱۵ و ۱۱۶

۱- فعالیت دانش آموزان است .
۲- فعالیت دانش آموزی است .
۳ – الف ) این نامه تاریخ ندارد .نویسنده نام و نشانی خود را نیز در آن ذکر نکرده است . موضوع نامه مشخص نشده است . عنوان نامه باید پیش از کلمه ی احترام باشد .پایان نامه اسم وامضا ندارد .

ب )‌ این نامه تاریخ و موضوع ندارد . لحن آن هم از ادب واحترام به دور است (لحن آمرانه است ) . این طور به نظر می رسد که نویسنده ،‌ به زیر دست خود نامه نوشته است . آغاز و پایان نامه نیز محترمانه نیست . محل امضا کلمه ی تشکر آمیز ندارد .

۴ –

الف ) این کتاب را امروز خریدید ؟ ← این را امروز خریدید ؟ ( تبدیل صفت به ضمیر )

ب) نثر کدام کتاب ساده تر بود ؟ ← نثر کدام ساده تر بود ؟‌ ( تبدیل صفت به ضمیر )
پ ) چه می خوانید ؟← چه مطلبی را می خوانید ؟ ( تبدیل ضمیر به صفت )
ت) ارزش کدام را بیشتر می دانید ؟ شعر عارفانه یا عاشقانه را ؟ ← ارزش کدام شعر را بیشتر می دانید ؟ شعر عارفانه یاعاشقانه را ؟←تبدیل ضمیر به صفت
ث ) کتاب را چند خریدید ؟ ← کتاب را چند ریال خریدید ؟ ( تبدیل ضمیر به صفت )
ج ) آن که به تو سلام کرد،برادرم بود . ←آن شخصی که به تو سلام کرد،برادرم بود . ( تبدیل ضمیر به صفت )

خود آزمایی درس بیست وسوم ( گروه قیدی ) صفحه ۱۱۹-۱۲۰
۱-

    آن شب اصلا از حرف های او سر در نیاوردم .                                                                              *   الف ) آن شب ( قید بی نشانه ،‌مشترک با اسم ) ب ) اصلا ( قید نشانه دار ،‌ تنوین دار )

*  کاملا ( قید نشانه دار ، تنوین دار )
* الف) همان روز صبح ( قید بی نشانه ،‌مشترک با اسم )
ب) با اتوبوس (قید نشانه دار ، دارای حرف اضافه «متمم قیدی»)
پ) به تهران ( قید نشانه دار ، دارای حرف اضافه «متمم قیدی» )
همه ی مشق ها را با دقت کاقی نوشته بود .
با دقت کافی : ( قید نشانه دار ،‌دارای حرف اضافه « متمم قیدی » )
*   همه جا را به سرعت گشتیم ؛‌از هر کسی سراغ کتاب را گرفتیم ؛ متأسفانه نتوانستیم پیدایش کنیم ؛ هر جا که می رفتیم، کتاب فروش می گفت : « تاهمین یکی دو ساعت پیش داشتیم .» با ناراحتی به خانه برگشتیم .
الف ) به سرعت : قید نشانه دار ،‌ پیشوندی
ب) متأسفانه : قید بی نشانه ،‌ مشترک با صفت
پ ) هر جا : قید بی نشانه ،‌مشترک با صفت
ت ) تا همین یکی دو ساعت پیش : قید نشانه دار ،‌متمم قیدی .
ث ) با ناراحتی : قید نشانه دار ،‌پیشوندی .
ج ) به خانه : قید نشانه دار ،‌ متمم قیدی .

۲-دو روز قبل : دو روز قبل به کتابخانه رفتم / خیلی خوب : او خیلی خوب آواز می خواند .
همین جا :‌ به زودی قرار است همین جا بیمارستانی بسازند / دلاورانه : آن ها دلاورانه با دشمن جنگیدند .
سریع : او سریع از صحنه ی تصادف دور شد . / دیروز ظهر : دیروز ظهر تعدادی میهمان داشتیم .
یک ساعت بعد : یک ساعت بعد ماجرای جالبی اتّفاق افتاد.
نکته : قید های مختص دو گونه هستند:۱-نشانه دار مثل اصلاً،یقیناً،کاملاًو…۲-بی نشانه مثل هرگز،همیشه،ناگهان و …

۳- جناب آقای ........شاعر گران قدر معاصر

دانش آموزان سال اول دبیرستان جلسه ی پرسش و پاسخ درسی ، درباره ی شعر معاصر ، تدارک دیده اند . از شما استاد گرام استدعا داریم در صورت امکان با شرکت در این جلسه ما را از دانش و تجربه ی خود بهرمند سازید .

                                                                                 با سپاس

                                                   دانش آموزان سال اول دبیرستان آیت ا...غفاری هفشجان

       *******************************************************************

۴-

سردبیر محترم مجله ی رشد جوان                                          ۲۶۸   / ۱ ۹ ۳ ۱      

این جانب مهران فتحی ،دانش آموز سال اوّل دبیرستان شهید غفاری ، هفشجان تقاضای اشتراک آن مجله ی ارزشمند  را دارم ، بنابراین خواهشمند است در مورد درخواست این جانب اقدام لازم به عمل آید . ضمنا فرم تکمیل شده ی اشتراک و فیش بانکی ، ضمیمه ی درخواست می باشد .

                                                                                          با تشکر : مهران فتحی

          *****************************************************************

۵-

نیایش ، دیابت ، پیاز ، دیار ← هنگام تلفّظ این واژه ها ، یک (( ی )) بیش تر تلفّظ می شود .

دیار ← دِ + یار = برای سهولت در تلفّظ                              

خود آزمایی درس بیست وچهارم ( زبان سناسی چیست ؟(۲) صفحه ۱۲۴

۱- مطالعه ی صداهای زبان و قواعد ترکیب آن ها به منظور ایجاد ساخت های آوایی زبان را « واج شناسی » می گویند .

۲- ‌بخش صرف به بررسی وطبقه بندی نشانه های ساده ( تکواژها  ) و چگونگی ساخت واژه ها و انواع آنها     ( مشتق ، مرکب وساده ) می پردازد .
در بخـش نحو ،‌شـیوه ی ترکیـب انواع کلمات تا سطــح گروه یا جمـله طرح می گردد و آن گاه گروه ها به گروه های اسـمی ،‌ فـعلی و حرف اضافه ای(قیدی) و جمله ها به انواع ساده ،‌مرکب ،‌ شرطی ، امری و بیانی تقسیم می گردند .

۳- در این سطح ، معنای انواع تکواژها ، کلمه ها ،‌گروه ها و جمله ها وروابط معنایی آن ها بررسی می شود . در معنا شناسی از یک طرف معنای تکواژها ،‌ واژه ها و جمله ها و . .. توصیف می گردد .از طرف دیگر، حوزه ی معنایی کلمات تعیین  می شود .

۴- کتاب ومدرسه : تضمن ( شمول معنایی ) ؛ کتاب از لوازم مدرسه است .
ورزش و فوتبال :‌تضمن ( شمول معنایی ) ؛ ورزش شامل فوتبال نیز هست .( فوتبال ، نوعی ورزش نیز است.)
هست و نیست :‌تضاد ؛ دو کلمه ی متضاد هستند .
خانه و منزل :‌ مترادف ؛ هم معنا هستند.

۵-

قسمت اول:

    قید                                            نوع
از بینوایی               ←          نشانه دار، متمم قیدی
در فصل زمستان      ←          نشانه دار، متمم قیدی
یکتا                      ←          بدون نشانه ،‌ مشترک با صفت
در این حین             ←          نشانه دار، متمم قیدی
از کوهستان            ←          نشانه دار ، متمم قیدی

قسمت دوم :

  قید  

اینک                                ←        بدون نشانه ، مختص
در جوی                            ←         نشانه دار ،متمّم قیدی
از غایب احتیاج سرما            ←         نشانه دار ،متمّم قیدی                                                                 درآب                        ←         نشانه دار ،متمّم قیدی 

۶-

مسلمان علیه برادر دینی خود سخن نمی گوید ، رفتار او همواره له عدالت و راستی است .

ای برادر! به نیکی ها قدم بردار و علیه ظلم قیام کن .

خود آزمایی درس بیست وپنجم ( نامه نگاری (۲)) صفحه ۰۳ ۱
۱- تکلیف دانش آموزان است .
۲- برای پاسخ به این سؤال، هم می توانید نامه های معمولی افراد را بخوانید و هم از نمونه نامه هایی که در منابع زیر ، آمده است ، بهره بگیرید :

* منشآت قائم مقام فراهانی       * نامه های کمال الملک      * نامه های نیما یوشیج

۳- واج : عبارت است از کوچک ترین و احد صوتی زبان که سبب تمایز معنایی می شود . واج جنبه ی ملفوظ و گفتاری زبان است .

حرف : کوچک ترین واحد نوشتاری زبان است که شکل مکتوب دارد ؛‌بنابراین ،‌ حرف ،‌گونه ی نوشتاری واج یا صداست ، به بیان دیگر ،‌ حرف به اعتبار خط است ، و جنبه ی نوشتاری دارد ولی واج به اعتبار زبان و صوت آن است .

نکته :یک واج الزاما معادل یک حرف نیست ؛ مثلا واج / z / در زبان نوشتاری فارسی به شکل های زیر نوشته می شود .یعنی نماینده ی چند حرف  است :    واج / z /  ← ز / ذ / ض / ظ

نکته: گاهی یک حرف، برای نشان دادن چند واج به کار می رود ؛ مثل حرف (( و )) که به عنوان صامت، مثلا در در واژه ی (( واحد )) کاربرد دارد و هم به شکل مصوّت بلند ، مثلا در واژه ی (( موزه )) .

درس بیست و ششم (گروه کلمه چیست ؟ ) خود آزمایی ندارد .

خود آزمایی درس بیست وهفتم ( نقش نما ) صفحه ۸ ۱۳

۱-

عبارت اول :   اگر ←  پیوند وابسته ساز

عبارت دوم :  اگر  ←  پیوند وابسته ساز / که ← پیوند وابسته ساز/ یا ← پیوند هم پایه ساز

عبارت سوم : و   ← پیوند هم پایه ساز / امّا  ← پیوند هم پایه ساز/ در صورتی که ← پیوندوابسته ساز

عبارت چهارم : با آن که ← پیوندوابسته ساز / و ← پیوند هم پایه ساز

۲-

اولین روزی که به (برای ) دیدن دوستم رفتم ، او را در مزرعه سرگرم کار دیدم .          

فردوسی سی سال از عمر گران بهای خود را صرف سرودن شاهنامه کرد .

علامه دهخدا امثال وحکم فارسی را در چهار جلد نوشت .

نهاد ،کلمه یا گروهی از کلمات است که درباره ی آ ن خبر می دهیم .


۳-ای ایران ، همیشه آزاد و آباد باش .                                 ایرا ن = منادا
مردم ایران، زبان فارسی را پاس می دارند .                          ایران= مضاف الیه
پس از  پایان تحصیلات به ایران باز می گردد .                        ایران = متمم
ایران را دوست دارم .                                                     ایران= مفعول
ای فردوسی ، چه حماسه ی زیبایی آفریدی ! .                     فردوسی = منادا
شاهنامه ی فردوسی اثر ماندگار ادب پارسی است .              فردوسی = مضاف الیه
ایستادگی را باید از فردوسی آموخت .                                فردوسی = متمم
جوانان ما باید فردوسی را خوب بشناسند .                          فردوسی = مفعول
ای ادبیات ،تو آیینه ی تمام نمای فرهنگ ما هستی .               ادبیات= منادا
آثار ادبیات معاصر قابل توجه است .                                    ادبیات = مضاف الیه
به ادبیات کشور خود بی اعتنا مباش .                                 ادبیات = متمم
ادبیات را بیانگر فرهنگ و آداب و رسوم یک کشور می دانند .      ادبیات = مفعول

۴-

نمونه ی یک آغاز :

در زندگی بسیاری از چیزها را به راحتی می توان از خاطر خود پاک کرد ، امّا اثری که هرگز از قلب و ذهن آدمی ، زدودنی نیست ، مهر دوست است و یاد و خاطره ی او . تو نیز نقشی هستی که برایم همواره زنده می مانی ، اینک که برایت می نویسم ، گویی مقابل دیدگانم نشسته ای ........))

نمونه ی یک پایان :

از چیزهایی که به پایان بردنش ، دشوار است ، کلام دوستانه و با دوست گفتن است . امّا چه کنم که مجال محدود و کوتاه نامه ، چاره ای جز خداحافظی برایم نمی گذارد ، به امید دیداری دوباره .

خود آزمایی درس بیست وهشتم ( خلاصه نویسی ) صفحه ۸ ۱۴

۱- عبارت اول : مشورت با خردمندان در واقع شریک شدن در عقل و اندیشه ی آن ها ست ./ هرکه درکارهای بزرگ با خردمندان مشورت کند درواقع شریک عقل آن ها می شود .
عبارت دوم :   زیاد خواندن ، نشان دانشمندی نیست ، بلکه راه وروش صحیح دانستن مهم است . یا دانشمند واقعی کسی نیست که زیاد کتاب خوانده و از همه بیشتر معلومات داشته باشد بلکه کسی است که در تحصیل علم و ادب با شیوه ای درست قدم بردارد و آن را صحیح به کار ببرد .
عبارت سوم :  خرد سبب هدایت انسان می شود و جاهلان خود را از این نعمت بی بهره ساخته اند .

۲- تکلیف شب دانش آموز است ، که می توانند از منابع زیر کمک بگیرند :

* هفت پیکر نظامی *  داستان های دل انگیز ادبیات فارسی ؛ زهرا کیا ( خانلری ) * قصه های خوب برای بچه های خوب ؛مهدی آذر یزدی ( داستان خیروشر )

در پایان برای همه ی شما دانش آموزان عزیز آرزوی موفقیت و سر بلندی را دارم. اگر در مورد جواب سؤالات موردی بود که قابل تفهیم نبود در وبلاگ برایم پیام بگذارید حتما جواب خواهم داد .

                                      بهزاد چهارتنگی دبیر زبان و ادبیات فارسی

                                                     مهرماه 1391

                                        



  • سیب سفید
  • جاده ماز
  • سایت هنری